wrenching

[ایالات متحده]/ˈrɛnʧɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɛnʧɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل ریشه کن کردن نهال ها؛ عمل هرس کردن نهال ها

عبارات و ترکیب‌ها

wrenching pain

درد طاقت‌فرسا

wrenching decision

تصمیم دشوار

wrenching moment

لحظه دردناک

wrenching loss

از دست دادن دردناک

wrenching experience

تجربه دردناک

wrenching truth

حقیقت تلخ

wrenching sorrow

غم عمیق

wrenching grief

اندوه شدید

wrenching conflict

درگیری طاقت‌فرسا

wrenching choice

انتخاب دشوار

جملات نمونه

she felt a wrenching pain in her heart.

او احساس درد شدیدی در قلب خود کرد.

the movie was a wrenching portrayal of loss.

فیلم، بازنمایی دردناکی از دست دادن بود.

his wrenching experience changed his outlook on life.

تجربه دردناک او دیدگاه او را نسبت به زندگی تغییر داد.

she wrote a wrenching letter to her friend.

او نامه دردناکی برای دوستش نوشت.

the documentary featured wrenching stories from survivors.

مستند، داستان‌های دردناکی از بازماندگان را به تصویر کشید.

he had a wrenching decision to make about his future.

او باید تصمیمی دردناک در مورد آینده خود می گرفت.

the news was wrenching for the entire community.

این خبر برای کل جامعه دردناک بود.

they shared their wrenching experiences during the support group.

آنها تجربیات دردناک خود را در طول گروه پشتیبانی به اشتراک گذاشتند.

her wrenching memories haunted her for years.

خاطرات دردناک او سالها او را آزار دادند.

he expressed his wrenching emotions through art.

او احساسات دردناک خود را از طریق هنر بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید