youngest

[ایالات متحده]/ˈjʌŋɡɪst/
[بریتانیا]/ˈjʌŋɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی با کمترین سن؛ فرزند/دختر کوچک‌ترین؛ جدیدترین
adj. کمترین سن؛ جوان‌ترین

عبارات و ترکیب‌ها

youngest child

کوچکترین فرزند

youngest member

جوان‌ترین عضو

youngest sibling

کوچک‌ترین خواهر یا برادر

youngest player

جوان‌ترین بازیکن

youngest age

کمترین سن

youngest student

جوان‌ترین دانش‌آموز

youngest artist

جوان‌ترین هنرمند

youngest winner

جوان‌ترین برنده

youngest generation

جوان‌ترین نسل

youngest leader

جوان‌ترین رهبر

جملات نمونه

she is the youngest member of the team.

او جوان‌ترین عضو تیم است.

he has the youngest puppy in the neighborhood.

او جوان‌ترین توله سگ را در محله دارد.

the youngest child often gets the most attention.

بچه جوان‌تر اغلب بیشترین توجه را دریافت می‌کند.

my youngest sister loves to play soccer.

خواهر جوان‌ترین من عاشق بازی فوتبال است.

she is the youngest of three siblings.

او جوان‌ترین از سه خواهر و برادر است.

the youngest student in the class is only five years old.

جوان‌ترین دانش‌آموز کلاس فقط پنج سال دارد.

he was the youngest to graduate from the university.

او جوان‌ترین کسی بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شد.

the youngest generation is more tech-savvy.

نسل جوان‌تر بیشتر با فناوری آشنا است.

she has the youngest and cutest kitten.

او جوان‌ترین و بامسه‌ترین توله گربه را دارد.

the youngest player scored the winning goal.

جوان‌ترین بازیکن گل پیروزی‌بخش را به ثمر رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید