zombified

[ایالات متحده]/ˈzɒmbɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈzɑːmbɪfaɪ/

ترجمه

vt. کسی یا چیزی را بی‌جان یا غیرفعال کردن

عبارات و ترکیب‌ها

zombify yourself

خودت را زامبی کن

zombify the world

جهان را زامبی کن

zombify your mind

ذهن خود را زامبی کن

zombify the game

بازی را زامبی کن

zombify everything

همه چیز را زامبی کن

zombify the party

مهمانی را زامبی کن

zombify your friends

دوستان خود را زامبی کن

zombify the city

شهر را زامبی کن

zombify the story

داستان را زامبی کن

zombify the character

شخصیت را زامبی کن

جملات نمونه

watching too much tv can zombify your brain.

تماشای بیش از حد تلویزیون می تواند مغز شما را زامبی کند.

social media can zombify your attention span.

شبکه های اجتماعی می توانند توانایی تمرکز شما را زامبی کنند.

video games can zombify players if not moderated.

بازی های ویدیویی می توانند بازیکنان را زامبی کنند اگر تعدیل نشوند.

excessive screen time can zombify children.

زمان زیاد صفحه نمایش می تواند کودکان را زامبی کند.

long hours at work can zombify your creativity.

ساعات طولانی کار می تواند خلاقیت شما را زامبی کند.

too much routine can zombify your life.

زیاده روی در برنامه های روزمره می تواند زندگی شما را زامبی کند.

endless scrolling can zombify your mind.

اسکرول بی پایان می تواند ذهن شما را زامبی کند.

overexposure to news can zombify your outlook.

قرار گرفتن بیش از حد در معرض اخبار می تواند دیدگاه شما را زامبی کند.

being glued to your phone can zombify your social skills.

چسبیدن به تلفن شما می تواند مهارت های اجتماعی شما را زامبی کند.

too much information can zombify your decision-making.

اطلاعات زیاد می تواند تصمیم گیری شما را زامبی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید