buddhist

[ایالات متحده]/'budist/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیرو بودیسم
adj. مربوط به بودیسم
Word Forms
جمعbuddhists

عبارات و ترکیب‌ها

Buddhist teachings

آموزه‌های بودا

Buddhist temple

معبد بودایی

buddhist nun

راهبه بودایی

buddhist monk

راهب بودایی

buddhist scriptures

نوشتجات بودایی

buddhist monk

راهب بودایی

buddhist temple

معبد بودایی

buddhist philosophy

فلسفه بودایی

buddhist meditation

مدیتیشن بودایی

buddhist teachings

آموزه‌های بودا

buddhist rituals

آیین‌های بودایی

buddhist community

جامعه بودایی

buddhist art

هنر بودایی

buddhist practices

اصول بودایی

buddhist beliefs

باورهای بودایی

جملات نمونه

She practices Buddhist meditation every morning.

او هر روز صبح مدیتیشن بودایی انجام می‌دهد.

The Buddhist temple is a peaceful place for meditation.

معبد بودایی مکانی آرام برای مدیتیشن است.

He follows Buddhist teachings to find inner peace.

او برای یافتن آرامش درونی، به آموزه‌های بودایی عمل می‌کند.

Many people find comfort in Buddhist philosophy.

بسیاری از مردم در فلسفه بودا آرامش می‌یابند.

The Buddhist monk leads the chanting ceremony.

راهب بودایی مراسم زمزمه را رهبری می‌کند.

She has a small Buddhist shrine in her home.

او یک محراب کوچک بودایی در خانه خود دارد.

Buddhist art often features intricate mandalas.

هنر بودایی اغلب دارای ماندالا‌های پیچیده است.

The Buddhist community organizes charity events regularly.

جامعه بودایی به طور منظم رویدادهای خیریه برگزار می‌کند.

The Buddhist scriptures are written in ancient languages.

نوشتجات بودایی به زبان‌های باستانی نوشته شده‌اند.

Visiting a Buddhist monastery can be a serene experience.

بازدید از یک صومعه بودایی می‌تواند یک تجربه آرامش‌بخش باشد.

buddhist practices can lead to inner peace.

عملکردهاى بودایى می‌توانند منجر به آرامش درونی شوند.

many people find solace in buddhist teachings.

بسیاری از مردم در آموزه‌های بودایی آرامش می‌یابند.

buddhist meditation helps improve focus and clarity.

مدیتیشن بودایی به بهبود تمرکز و وضوح کمک می‌کند.

she attended a buddhist retreat last summer.

او تابستان گذشته در یک بازنشینی بودایی شرکت کرد.

buddhist philosophy emphasizes compassion and mindfulness.

فلسفه بودایی بر شفقت و حضور ذهن تاکید دارد.

the buddhist community organized a charity event.

جامعه بودایی یک رویداد خیریه برگزار کرد.

he is studying buddhist scriptures for his thesis.

او در حال مطالعه متون بودایی برای پایان‌نامه خود است.

there are many beautiful buddhist temples in the city.

بسیاری از معابد بودایی زیبا در این شهر وجود دارد.

buddhist art often reflects spiritual themes.

هنر بودایی اغلب مضامین معنوی را منعکس می‌کند.

she practices buddhist rituals every morning.

او هر روز صبح مراسم بودایی انجام می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید