francophonic

[ایالات متحده]/fræŋkəˈfɒnɪk/
[بریتانیا]/fræŋkəˈfɑːnɪk/

ترجمه

adj. مربوط به افراد فرانسوی‌زبان

عبارات و ترکیب‌ها

francophonic countries

کشورهای فرانسوفونی

francophonic culture

فرهنگ فرانسوفونی

francophonic community

جامعه­ فرانسوفونی

francophonic regions

مناطق فرانسوفونی

francophonic speakers

سخنرانان فرانسوفونی

francophonic events

رویدادهای فرانسوفونی

francophonic organizations

سازمان‌های فرانسوفونی

francophonic heritage

میراث فرانسوفونی

francophonic identity

هویت فرانسوفونی

francophonic influence

تاثیرگذاری فرانسوفونی

جملات نمونه

many francophonic countries celebrate bastille day.

بسیاری از کشورهای فرانسوفن روز باستیل را جشن می‌گیرند.

she is studying in a francophonic university in canada.

او در حال تحصیل در یک دانشگاه فرانسوفن در کانادا است.

the francophonic community in the city is very vibrant.

جامعه فرانسوفن در این شهر بسیار پر جنب و جوش است.

he enjoys reading literature from francophonic authors.

او از خواندن آثار ادبی نویسندگان فرانسوفن لذت می‌برد.

learning french can help you connect with the francophonic world.

یادگیری زبان فرانسه می‌تواند به شما کمک کند تا با دنیای فرانسوفن ارتباط برقرار کنید.

she attended a conference focused on francophonic cultures.

او در کنفرانسی با تمرکز بر فرهنگ‌های فرانسوفن شرکت کرد.

there are many francophonic films worth watching.

فیلم‌های فرانسوفن زیادی وجود دارد که ارزش تماشای آنها را دارد.

he works for an organization that promotes francophonic education.

او برای سازمانی که آموزش فرانسوفن را ترویج می‌کند کار می‌کند.

traveling to francophonic regions can be a rewarding experience.

سفر به مناطق فرانسوفن می‌تواند یک تجربه ارزشمند باشد.

she is passionate about the arts in the francophonic world.

او نسبت به هنر در دنیای فرانسوفن مشتاق است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید