an inexperienced recruit
یک سرباز تازهکار
an inexperienced and untrained recruit
یک سرباز تازهکار و آموزشندیده
how inexperienced she is in the ways of the world.
چقدر او در شناختن جهان کمتجربه است.
just because I'm inexperienced doesn't mean that I lack perception.
فقط چون من کمتجربه هستم به این معنی نیست که من فاقد درک هستم.
because I was inexperienced I mistook the nature of our relationship.
چون من کمتجربه بودم، ماهیت رابطه ما را اشتباه گرفتم.
an inexperienced pilot who had to fly the aircraft by the seat of her pants.
یک خلبان کمتجربه که مجبور شد هواپیما را با تکیه بر غریزه پرواز دهد.
a challenging course of study; a challenging role for an inexperienced performer.
یک دوره تحصیلی چالش برانگیز؛ یک نقش چالش برانگیز برای یک بازیگر بی تجربه.
The inexperienced pilot flew the plane badly; it was off the beam most of the time.
خلبان کمتجربه، هواپیما را به خوبی پرواز نداد؛ بیشتر اوقات از مسیر خارج بود.
You should never have sent on so inexperienced a player.
هرگز نباید چنین بازیکنی را که آنقدر کمتجربه بود، فرستاد.
an inexperienced manager who was eaten alive in a competitive corporate environment.
یک مدیر کمتجربه که در یک محیط شرکتی رقابتی طعمه قرار گرفت.
He was unqualified and totally inexperienced.
او واجد شرایط نبود و کاملاً کمتجربه بود.
He is young and inexperienced,but please do not count that against him.
او جوان و کمتجربه است، اما لطفاً آن را در حق او محاسبه نکنید.
Given that they’re inexperienced,they’ve done a good job.
با توجه به اینکه آنها کمتجربه هستند، کار خوبی انجام دادهاند.
he draws sensitive performances from his inexperienced cast.
او بازیهای احساسی را از بازیگران کمتجربه خود بیرون میکشد.
flames about inexperienced users posting stupid messages.
بحث در مورد کاربران کمتجربه که پیامهای احمقانه ارسال میکنند.
The inexperienced young promising men were pushed aside in the scramble for places.
مردان جوان و امیدوارکننده کمتجربه در تلاش برای کسب سهم کنار گذاشته شدند.
He's very young and inexperienced, and doesn't know about the ways of the world.
او خیلی جوان و کمتجربه است و از روشهای جهان خبر ندارد.
The monitoring on the performance of the sub-contractors was also inadequate, resulting in the employment of untrained and inexperienced riggers and signaller in rigging and lifting operations.
نظارت بر عملکرد پیمانکاران فرعی نیز ناکافی بود و منجر به استخدام متخصصان و نشان دهنده های آموزش ندیده و بی تجربه در عملیات بستن و بلند کردن شد.
an inexperienced recruit
یک سرباز تازهکار
an inexperienced and untrained recruit
یک سرباز تازهکار و آموزشندیده
how inexperienced she is in the ways of the world.
چقدر او در شناختن جهان کمتجربه است.
just because I'm inexperienced doesn't mean that I lack perception.
فقط چون من کمتجربه هستم به این معنی نیست که من فاقد درک هستم.
because I was inexperienced I mistook the nature of our relationship.
چون من کمتجربه بودم، ماهیت رابطه ما را اشتباه گرفتم.
an inexperienced pilot who had to fly the aircraft by the seat of her pants.
یک خلبان کمتجربه که مجبور شد هواپیما را با تکیه بر غریزه پرواز دهد.
a challenging course of study; a challenging role for an inexperienced performer.
یک دوره تحصیلی چالش برانگیز؛ یک نقش چالش برانگیز برای یک بازیگر بی تجربه.
The inexperienced pilot flew the plane badly; it was off the beam most of the time.
خلبان کمتجربه، هواپیما را به خوبی پرواز نداد؛ بیشتر اوقات از مسیر خارج بود.
You should never have sent on so inexperienced a player.
هرگز نباید چنین بازیکنی را که آنقدر کمتجربه بود، فرستاد.
an inexperienced manager who was eaten alive in a competitive corporate environment.
یک مدیر کمتجربه که در یک محیط شرکتی رقابتی طعمه قرار گرفت.
He was unqualified and totally inexperienced.
او واجد شرایط نبود و کاملاً کمتجربه بود.
He is young and inexperienced,but please do not count that against him.
او جوان و کمتجربه است، اما لطفاً آن را در حق او محاسبه نکنید.
Given that they’re inexperienced,they’ve done a good job.
با توجه به اینکه آنها کمتجربه هستند، کار خوبی انجام دادهاند.
he draws sensitive performances from his inexperienced cast.
او بازیهای احساسی را از بازیگران کمتجربه خود بیرون میکشد.
flames about inexperienced users posting stupid messages.
بحث در مورد کاربران کمتجربه که پیامهای احمقانه ارسال میکنند.
The inexperienced young promising men were pushed aside in the scramble for places.
مردان جوان و امیدوارکننده کمتجربه در تلاش برای کسب سهم کنار گذاشته شدند.
He's very young and inexperienced, and doesn't know about the ways of the world.
او خیلی جوان و کمتجربه است و از روشهای جهان خبر ندارد.
The monitoring on the performance of the sub-contractors was also inadequate, resulting in the employment of untrained and inexperienced riggers and signaller in rigging and lifting operations.
نظارت بر عملکرد پیمانکاران فرعی نیز ناکافی بود و منجر به استخدام متخصصان و نشان دهنده های آموزش ندیده و بی تجربه در عملیات بستن و بلند کردن شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید