islamist

[ایالات متحده]/ˈɪzləmɪst/
[بریتانیا]/ˈɪzləmɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حامی اصول اسلامی یا حکومت اسلامی

عبارات و ترکیب‌ها

islamist group

گروه اسلام‌گرا

islamist movement

جنبش اسلام‌گرا

islamist ideology

ایدئولوژی اسلام‌گرا

islamist militant

مilitant اسلام‌گرا

islamist regime

رژیم اسلام‌گرا

islamist faction

فاکشن اسلام‌گرا

islamist agenda

برنامه اسلام‌گرا

islamist threat

تهدید اسلام‌گرا

islamist propaganda

تبلیغات اسلام‌گرا

جملات نمونه

the islamist group has gained significant influence in the region.

گروه اسلام‌گرا نفوذ قابل توجهی در منطقه به دست آورده است.

many islamist movements advocate for political islam.

بسیاری از جنبش‌های اسلام‌گرا از اسلام سیاسی حمایت می‌کنند.

the rise of islamist ideologies has sparked debates worldwide.

ظهور ایدئولوژی‌های اسلام‌گرا بحث‌هایی را در سراسر جهان برانگیخته است.

some governments are concerned about the threat of islamist extremism.

برخی از دولت‌ها در مورد تهدید افراط‌گرایی اسلام‌گرا نگران هستند.

islamist factions often clash with secular groups.

گروه‌های اسلام‌گرا اغلب با گروه‌های سکولار در تضاد هستند.

the islamist agenda includes social and economic reforms.

برنامه اسلام‌گرا شامل اصلاحات اجتماعی و اقتصادی است.

islamist leaders called for unity among their followers.

رهبران اسلام‌گرا خواستار وحدت در میان پیروان خود شدند.

critics argue that islamist policies can limit personal freedoms.

منتقدان استدلال می‌کنند که سیاست‌های اسلام‌گرا می‌توانند آزادی‌های فردی را محدود کنند.

islamist movements have different interpretations of islam.

جنبش‌های اسلام‌گرا تفسیرهای مختلفی از اسلام دارند.

the media often portrays islamist groups in a negative light.

رسانه‌ها اغلب گروه‌های اسلام‌گرا را با دیدگاهی منفی به تصویر می‌کشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید