extremist

[ایالات متحده]/ɪkˈstriːmɪst/
[بریتانیا]/ɪkˈstriːmɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افراطی؛ فرد رادیکال.
Word Forms

جملات نمونه

Extremists were exciting the people to rebellion against their oppressors.

علاوه گرایان مردم را به شورش علیه ستمگران تحریک می‌کردند.

they believe they are helping animals but in fact their extremist behaviour is actually counterproductive.

آنها معتقدند که به کمک حیوانات هستند اما در واقع رفتار افراطی آنها در واقع غیرسازنده است.

The extremist group carried out a series of attacks.

گروه افراطی مجموعه‌ای از حملات را انجام داد.

He was labeled as an extremist for his radical beliefs.

او به دلیل باورهای رادیکال خود به عنوان یک افراطی شناخته شد.

The government is cracking down on extremist propaganda.

دولت در حال سرکوب پروپاگاندا افراطی است.

She was expelled from the group due to her extremist behavior.

او به دلیل رفتار افراطی خود از گروه اخراج شد.

The speaker warned against the rise of extremist tendencies in society.

سخنرانی هشدار داد مبنی بر افزایش گرایشات افراطی در جامعه.

The authorities are investigating the motives behind the extremist violence.

مقامات در حال بررسی انگیزه های پشت خشونت افراطی هستند.

The police arrested members of the extremist group.

پلیس اعضای گروه افراطی را دستگیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید