abandoner of dreams
رها کننده رویاها
the ultimate abandoner
رها کننده نهایی
self-abandoner
خود رها کننده
become an abandoner
به یک رها کننده تبدیل شوید
the abandoner's heart
قلب رها کننده
a true abandoner
یک رها کننده واقعی
abandoner in love
رها کننده در عشق
the abandoner's remorse
پشیمانی رها کننده
he was labeled an abandoner by the community after leaving his family.
او پس از ترک خانوادهاش توسط جامعه به عنوان یک رها کننده شناخته شد.
she felt like an abandoner, watching her friends move on with their lives.
او احساس میکرد یک رها کننده است، در حالی که دوستانش به زندگی خود ادامه میدادند.
the dog's previous owner was a careless abandoner who didn't provide proper care.
صاحب قبلی سگ یک رها کننده بیاحتیاط بود که به درستی از آن مراقبت نکرد.
some people become abandoners out of fear or lack of responsibility.
برخی از افراد از ترس یا فقدان مسئولیت، رها کننده میشوند.
he struggled with the guilt of being an abandoner, haunted by his past actions.
او با احساس گناه به دلیل رها کردن دست و پنجه نرم میکرد و توسط اعمال گذشتهاش آزار میدید.
it's important to address the issue of animal abandonment and hold abandoners accountable.
مهم است که مسئله رها کردن حیوانات را مورد توجه قرار داده و رها کنندگان را مسئول بدانیم.
the legal consequences for being an abandoner can be severe, including fines and imprisonment.
پیامدهای قانونی بودن یک رها کننده میتواند جدی باشد، از جمله جریمه و زندان.
he couldn't bear the thought of becoming an abandoner, so he made a plan to provide for his child.
او نمیتوانست تحمل فکر تبدیل شدن به یک رها کننده را داشته باشد، بنابراین برنامهای برای تأمین نیازهای فرزندش تنظیم کرد.
society needs to offer support and resources to prevent people from becoming abandoners.
جامعه باید از حمایت و منابع برای جلوگیری از تبدیل شدن افراد به رها کننده حمایت کند.
abandoner of dreams
رها کننده رویاها
the ultimate abandoner
رها کننده نهایی
self-abandoner
خود رها کننده
become an abandoner
به یک رها کننده تبدیل شوید
the abandoner's heart
قلب رها کننده
a true abandoner
یک رها کننده واقعی
abandoner in love
رها کننده در عشق
the abandoner's remorse
پشیمانی رها کننده
he was labeled an abandoner by the community after leaving his family.
او پس از ترک خانوادهاش توسط جامعه به عنوان یک رها کننده شناخته شد.
she felt like an abandoner, watching her friends move on with their lives.
او احساس میکرد یک رها کننده است، در حالی که دوستانش به زندگی خود ادامه میدادند.
the dog's previous owner was a careless abandoner who didn't provide proper care.
صاحب قبلی سگ یک رها کننده بیاحتیاط بود که به درستی از آن مراقبت نکرد.
some people become abandoners out of fear or lack of responsibility.
برخی از افراد از ترس یا فقدان مسئولیت، رها کننده میشوند.
he struggled with the guilt of being an abandoner, haunted by his past actions.
او با احساس گناه به دلیل رها کردن دست و پنجه نرم میکرد و توسط اعمال گذشتهاش آزار میدید.
it's important to address the issue of animal abandonment and hold abandoners accountable.
مهم است که مسئله رها کردن حیوانات را مورد توجه قرار داده و رها کنندگان را مسئول بدانیم.
the legal consequences for being an abandoner can be severe, including fines and imprisonment.
پیامدهای قانونی بودن یک رها کننده میتواند جدی باشد، از جمله جریمه و زندان.
he couldn't bear the thought of becoming an abandoner, so he made a plan to provide for his child.
او نمیتوانست تحمل فکر تبدیل شدن به یک رها کننده را داشته باشد، بنابراین برنامهای برای تأمین نیازهای فرزندش تنظیم کرد.
society needs to offer support and resources to prevent people from becoming abandoners.
جامعه باید از حمایت و منابع برای جلوگیری از تبدیل شدن افراد به رها کننده حمایت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید