forsaker

[ایالات متحده]/[ˈfɔːsˌeɪkə(r)]/
[بریتانیا]/[ˈfɔːrˌseɪkər]/

ترجمه

v. به گذاشتن راه یا ترک کردن.
n. کسی که گذاشت یا ترک کرد؛ کسی که یک علت، وظیفه یا رابطه را ترک می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

faithful forsaker

خائن وفادار

forsaker's plight

درد خائن

a forsaker's end

پایان یک خائن

forsaker returned

خائن بازگشت

the forsaker's shame

حیف خائن

forsaker's choice

انتخاب خائن

being a forsaker

بودن یک خائن

forsaker's sorrow

غم خائن

جملات نمونه

the forsaker felt a pang of regret for his past actions.

فروشان کشاله‌ای از ناامیدی برای اعمال گذشته‌اش احساس کرد.

she was a loyal friend, unlike the forsaker in the story.

او یک دوست وفادار بود، در حالی که فروشان در داستان نبود.

he became a forsaker after losing faith in the system.

او پس از از دست دادن ایمان به سیستم، فروشان شد.

the forsaker wandered alone, seeking redemption.

فروشان به تنهایی گشت و در پرداخت گناه خود جستجو می‌کرد.

despite being a forsaker, he showed unexpected kindness.

هر چند فروشان بود، او لطفی غیرمنتظره نشان داد.

the forsaker’s journey was marked by hardship and loss.

سفر فروشان با سختی و زیان‌هایی مشخص شد.

he was labeled a forsaker by those who disagreed with him.

او توسط آن‌هایی که با او مخالفت داشتند، فروشان نام گذاری شد.

the forsaker sought solace in the vast wilderness.

فروشان به دنبال آرامش در بیابان وسیع بود.

becoming a forsaker wasn't his initial plan.

شدن فروشان بخشی از برنامه اولیه‌اش نبود.

the forsaker faced many challenges on his path.

فروشان در مسیر خود با چالش‌های زیادی مواجه شد.

he was a tragic forsaker, haunted by his choices.

او یک فروشان مأسوف بود که توسط انتخاب‌هایش پیگرد می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید