abrupting

[ایالات متحده]/əˈbrʌptɪŋ/
[بریتانیا]/əˈbrʌptɪŋ/

ترجمه

vbg. عمل ایجاد چیزی ناگهانی یا غیرمنتظره.

جملات نمونه

his departure was abrupting all plans.

رفتن ناگهانی او همه برنامه‌ها را مختل کرد.

his abrupting behavior made everyone uncomfortable.

رفتار ناگهانی او باعث ناراحتی همه شد.

her abrupting tone made him defensive.

لحن ناگهانی او باعث شد او احساس دفاع کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید