prolonging

[ایالات متحده]/prəˈlɒŋɪŋ/
[بریتانیا]/prəˈlɔːŋɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مدت چیزی را افزایش دادن؛ به تأخیر انداختن یا به تعویق انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

prolonging life

طولانی کردن زندگی

prolonging pain

طولانی کردن درد

prolonging conflict

طولانی کردن درگیری

prolonging recovery

طولانی کردن بهبودی

prolonging stress

طولانی کردن استرس

prolonging suffering

طولانی کردن رنج

prolonging negotiations

طولانی کردن مذاکرات

prolonging delay

طولانی کردن تاخیر

prolonging debate

طولانی کردن بحث

prolonging uncertainty

طولانی کردن عدم اطمینان

جملات نمونه

prolonging the meeting will only lead to frustration.

کشیدن طولانی مدت جلسه تنها منجر به ناامیدی خواهد شد.

they are prolonging the project timeline unnecessarily.

آنها به طور غیرضروری در حال طولانی کردن جدول زمانی پروژه هستند.

prolonging the discussion may help clarify our goals.

طولانی کردن بحث ممکن است به روشن شدن اهداف ما کمک کند.

he is prolonging his stay in the city for a few more days.

او اقامت خود را در شهر برای چند روز دیگر طولانی می کند.

prolonging the deadline could benefit the quality of work.

طولانی کردن مهلت می تواند به کیفیت کار کمک کند.

she is not interested in prolonging the argument any further.

او تمایلی ندارد بحث را بیشتر طولانی کند.

prolonging the vacation was a welcome decision.

طولانی کردن تعطیلات یک تصمیم خوشایند بود.

prolonging the treatment might improve his chances of recovery.

طولانی کردن درمان ممکن است شانس بهبودی او را افزایش دهد.

prolonging the event will allow more people to participate.

طولانی کردن رویداد به افراد بیشتری اجازه می دهد تا شرکت کنند.

they are prolonging their negotiations to reach a better deal.

آنها مذاکرات خود را برای رسیدن به یک توافق بهتر طولانی می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید