absoluteness

[ایالات متحده]/ˌæbsəˈljutnɪs/
[بریتانیا]/ˌæb.səˈluːt.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت مطلق بودن؛ تمامیت یا عدم محدودیت کامل.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

her unwavering absoluteness

قطعیت استوار او

جملات نمونه

the king believed in the absoluteness of his power.

شاه معتقد به مطلق بودن قدرت خود بود.

there is no absoluteness in life, only perspectives.

در زندگی هیچ مطلق وجود ندارد، فقط دیدگاه‌ها وجود دارد.

her faith was characterized by an unwavering absoluteness.

ایمان او با مطلق‌گرایی استوار مشخص می‌شد.

the artist sought the absoluteness of expression through his paintings.

هنرمند به دنبال مطلق بودن بیان از طریق نقاشی‌های خود بود.

he argued for the absoluteness of human rights.

او از مطلق بودن حقوق بشر دفاع کرد.

the contract stipulated the absoluteness of confidentiality.

قرارداد مطلق بودن محرمانگی را مشخص می‌کرد.

justice demands an absoluteness that transcends personal biases.

عدالت مطلبی را می‌طلبد که از تعصبات شخصی فراتر رود.

the scientist strived for the absoluteness of truth in his research.

دانشمند برای مطلق بودن حقیقت در تحقیقات خود تلاش کرد.

her love was an absoluteness, unwavering and pure.

عشق او مطلق بود، استوار و خالص.

the philosopher explored the concept of absoluteness in various domains.

فيلسوف مفهوم مطلق بودن را در حوزه‌های مختلف مورد بررسی قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید