absolutenesses

[ایالات متحده]/ˌæbsəˈlʊtənsiz/
[بریتانیا]/ˌæbsəˈluːtnɪsiz/

ترجمه

n. حالت مطلق بودن؛ کامل بودن یا تمامیت؛ آزادی از محدودیت‌ها یا محدودیت‌ها.

جملات نمونه

the absolutenesses of her beliefs were unshakeable.

قاطعیت باورهای او سست‌نشدنی بود.

the absolutenesses in the contract were clearly stated.

قاطعیت‌ها در قرارداد به وضوح بیان شده بودند.

in this case, the absolutenesses of the law must be upheld.

در این مورد، قاطعیت قوانین باید حفظ شود.

his love for his family was an absoluteness, unwavering and true.

عشق او به خانواده‌اش یک قاطعیت بود، بدون لرزش و صادقانه.

the scientist pursued the absolutenesses of knowledge with relentless passion.

دانشمند به طور خستگی‌ناپذیر به دنبال قاطعیت‌های دانش بود.

his dedication to his work was an absoluteness, demanding his full attention.

تعهد او به کارش یک قاطعیت بود و تمام توجه او را طلب می‌کرد.

the artist sought the absolutenesses of beauty in her creations.

هنرمند به دنبال قاطعیت‌های زیبایی در آثار خود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید