abysmally low prices
قیمتهای به شدت پایین
abysmally bad performance
عملکرد به شدت ضعیف
abysmally slow progress
پیشرفت به شدت کند
abysmally cold weather
آب و هوای به شدت سرد
abysmally poor communication
ارتباطات به شدت ضعیف
abysmally inadequate preparation
آمادگی به شدت ناکافی
abysmally difficult task
وظیفه به شدت دشوار
abysmally long queue
صف به شدت طولانی
the team performed abysmally in the tournament.
تیم در مسابقات به طرز فاجعهباری عمل کرد.
his grades have been abysmally low this semester.
نمرات او این ترم به طرز فاجعهباری پایین بوده است.
the movie received abysmally poor reviews from critics.
فیلم از منتقدان نظرات بسیار ضعیفی دریافت کرد.
their communication has been abysmally ineffective.
ارتباطات آنها به طرز فاجعهباری بیاثر بوده است.
the company's stock price plummeted abysmally.
قیمت سهام شرکت به طرز فاجعهباری کاهش یافت.
his attempt at cooking was abysmally unsuccessful.
تلاش او برای آشپزی به طرز فاجعهباری ناموفق بود.
the plan failed abysmally due to poor planning.
به دلیل برنامهریزی ضعیف، طرح به طرز فاجعهباری شکست خورد.
their sales figures have been abysmally low this quarter.
آمار فروش آنها این فصل به طرز فاجعهباری پایین بوده است.
the weather has been abysmally cold all week.
هوا این هفته به طرز فاجعهباری سرد بوده است.
her performance at the concert was abysmally out of tune.
اجای او در کنسرت به طرز فاجعهباری نامناسب بود.
abysmally low prices
قیمتهای به شدت پایین
abysmally bad performance
عملکرد به شدت ضعیف
abysmally slow progress
پیشرفت به شدت کند
abysmally cold weather
آب و هوای به شدت سرد
abysmally poor communication
ارتباطات به شدت ضعیف
abysmally inadequate preparation
آمادگی به شدت ناکافی
abysmally difficult task
وظیفه به شدت دشوار
abysmally long queue
صف به شدت طولانی
the team performed abysmally in the tournament.
تیم در مسابقات به طرز فاجعهباری عمل کرد.
his grades have been abysmally low this semester.
نمرات او این ترم به طرز فاجعهباری پایین بوده است.
the movie received abysmally poor reviews from critics.
فیلم از منتقدان نظرات بسیار ضعیفی دریافت کرد.
their communication has been abysmally ineffective.
ارتباطات آنها به طرز فاجعهباری بیاثر بوده است.
the company's stock price plummeted abysmally.
قیمت سهام شرکت به طرز فاجعهباری کاهش یافت.
his attempt at cooking was abysmally unsuccessful.
تلاش او برای آشپزی به طرز فاجعهباری ناموفق بود.
the plan failed abysmally due to poor planning.
به دلیل برنامهریزی ضعیف، طرح به طرز فاجعهباری شکست خورد.
their sales figures have been abysmally low this quarter.
آمار فروش آنها این فصل به طرز فاجعهباری پایین بوده است.
the weather has been abysmally cold all week.
هوا این هفته به طرز فاجعهباری سرد بوده است.
her performance at the concert was abysmally out of tune.
اجای او در کنسرت به طرز فاجعهباری نامناسب بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید