dismally

[ایالات متحده]/'dizməli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور غم انگیز یا افسرده کننده

عبارات و ترکیب‌ها

Dismally failing

شکست ناپذیر

Dismally lit room

اتاق کم نور و دلگیر

Dismally low turnout

حضور بسیار کم و ناامیدکننده

Dismally disappointed

بسیار ناامید

جملات نمونه

For the eye of the thinker, all historic murderers are to be found there, in that hideous penumbra, on their knees, with a scrap of their winding-sheet for an apron, dismally sponging out their work.

برای چشم متفکر، تمام قاتلان تاریخی را می توان آنجا یافت، در آن نیمه تاریک وحشتناک، روی زانو، با تکه ای از کفن به عنوان پیش بند، با ناامیدی مشغول پاک کردن کار خود.

The team performed dismally in the match.

تیم عملکرد ناامیدکننده‌ای در مسابقه داشت.

The company's stock price dropped dismally.

قیمت سهام شرکت به طور ناامیدکننده‌ای کاهش یافت.

The students failed the exam dismally.

دانشجویان به طور ناامیدکننده‌ای در امتحان مردود شدند.

The project failed dismally due to poor planning.

به دلیل برنامه‌ریزی ضعیف، پروژه به طور ناامیدکننده‌ای شکست خورد.

The restaurant's service was rated dismally by customers.

خدمات رستوران به طور ناامیدکننده‌ای توسط مشتریان ارزیابی شد.

The movie performed dismally at the box office.

فیلم در گیشه عملکرد ناامیدکننده‌ای داشت.

The economy is doing dismally this year.

اقتصاد امسال عملکرد ناامیدکننده‌ای دارد.

The sales figures are dismally low.

آمار فروش به طور ناامیدکننده‌ای پایین است.

The weather forecast predicts dismally rainy weather.

پیش‌بینی هواشناسی نشان می‌دهد که آب و هوای بارانی ناامیدکننده‌ای در پیش است.

The team's chances of winning are dismally low.

شانس برد تیم به طور ناامیدکننده‌ای کم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید