total achromaticness
Persian_translation
the artist explored achromaticness in her black and white photography series.
هنرمند در سری عکسهای سیاه و سفید خود از خاکستریبودن استفاده کرد.
achromaticness is a fundamental concept in color theory and visual perception.
خاکستریبودن یک مفهوم بنیادی در نظریه رنگ و درک بصری است.
the patient's achromaticness was diagnosed after extensive visual testing.
خاکستریبودن بیمار پس از آزمایشهای بصری گسترده تشخیص داده شد.
designers often use achromaticness to create minimalist aesthetic effects.
طراحان اغلب از خاکستریبودن برای ایجاد اثرات زیباییشناختی مینیمالیستی استفاده میکنند.
the achromaticness of the image made it appear timeless and classic.
خاکستریبودن تصویر باعث شد که به نظر برسد بیزمان و کلاسیک باشد.
complete achromaticness occurs when an individual sees only in shades of gray.
خاکستریبودن کامل زمانی رخ میدهد که فرد تنها در سایههای خاکستری دیدار میکند.
scientists study achromaticness to understand how the human eye processes light.
دانشمندان خاکستریبودن را مورد مطالعه قرار میدهند تا بفهمند چگونه چشم انسان نور را پردازش میکند.
the painting's achromaticness emphasizes form over color.
خاکستریبودن نقاشی فرم را بر رنگ تاکید میکند.
achromaticness can be measured using specialized visual acuity tests.
خاکستریبودن میتواند با استفاده از آزمایشهای خاص دیداری اندازهگیری شود.
some animals exhibit partial achromaticness in their vision.
برخی از حیوانات در دیداری خود خاکستریبودن جزئی نشان میدهند.
the photographer achieved achromaticness through careful use of lighting.
فotograf با استفاده دقیق از روشنایی خاکستریبودن را به دست آورد.
achromaticness in digital imaging requires specific filter settings.
خاکستریبودن در عکاسی دیجیتال نیاز به تنظیمات فیلتر خاصی دارد.
total achromaticness
Persian_translation
the artist explored achromaticness in her black and white photography series.
هنرمند در سری عکسهای سیاه و سفید خود از خاکستریبودن استفاده کرد.
achromaticness is a fundamental concept in color theory and visual perception.
خاکستریبودن یک مفهوم بنیادی در نظریه رنگ و درک بصری است.
the patient's achromaticness was diagnosed after extensive visual testing.
خاکستریبودن بیمار پس از آزمایشهای بصری گسترده تشخیص داده شد.
designers often use achromaticness to create minimalist aesthetic effects.
طراحان اغلب از خاکستریبودن برای ایجاد اثرات زیباییشناختی مینیمالیستی استفاده میکنند.
the achromaticness of the image made it appear timeless and classic.
خاکستریبودن تصویر باعث شد که به نظر برسد بیزمان و کلاسیک باشد.
complete achromaticness occurs when an individual sees only in shades of gray.
خاکستریبودن کامل زمانی رخ میدهد که فرد تنها در سایههای خاکستری دیدار میکند.
scientists study achromaticness to understand how the human eye processes light.
دانشمندان خاکستریبودن را مورد مطالعه قرار میدهند تا بفهمند چگونه چشم انسان نور را پردازش میکند.
the painting's achromaticness emphasizes form over color.
خاکستریبودن نقاشی فرم را بر رنگ تاکید میکند.
achromaticness can be measured using specialized visual acuity tests.
خاکستریبودن میتواند با استفاده از آزمایشهای خاص دیداری اندازهگیری شود.
some animals exhibit partial achromaticness in their vision.
برخی از حیوانات در دیداری خود خاکستریبودن جزئی نشان میدهند.
the photographer achieved achromaticness through careful use of lighting.
فotograf با استفاده دقیق از روشنایی خاکستریبودن را به دست آورد.
achromaticness in digital imaging requires specific filter settings.
خاکستریبودن در عکاسی دیجیتال نیاز به تنظیمات فیلتر خاصی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید