achromatophile

[ایالات متحده]/əˈkrəʊmətəfaɪl/
[بریتانیا]/əˈkroʊmətəfaɪl/

ترجمه

n. شخصی که نسبت به رنگ بی‌تفاوت است یا از اهمیت رنگ‌ها بی‌خبر است؛ کسی که علاقه‌ای به پدیده‌های رنگی یا درک رنگ ندارد
adj. مربوط به یا مشخص شده با بی‌تفاوتی نسبت به رنگ

عبارات و ترکیب‌ها

achromatophile tendencies

گرایش‌های اکروماتوفیل

achromatophile preference

پسندشدنی اکروماتوفیل

achromatophile style

سبک اکروماتوفیل

achromatophile aesthetic

زیبایی‌شناسی اکروماتوفیل

achromatophile mindset

ذهنیت اکروماتوفیل

achromatophile wardrobe

پوشاک اکروماتوفیل

achromatophile palette

پالت اکروماتوفیل

achromatophile colors

رنگ‌های اکروماتوفیل

achromatophile look

نگاه اکروماتوفیل

achromatophile taste

چشیدنی اکروماتوفیل

جملات نمونه

she describes herself as a self-confessed achromatophile who finds beauty in grayscale simplicity.

او خود را به عنوان یک اکروماتوفیل خوداعترافی می‌داند که زیبایی در سادگی رنگ‌های خاکی را می‌یابد.

as a lifelong achromatophile, he prefers the elegance of black, white, and everything in between.

به عنوان یک اکروماتوفیل طول عمر، او به ظرافت سیاه، سفید و هر چیزی بین آنها ترجیح می‌دهد.

the artist openly admits to being an achromatophile, creating paintings that celebrate monochromatic schemes.

هنرمند به صراحت اعتراف می‌کند که یک اکروماتوفیل است و نقاشی‌هایی می‌کشد که طرح‌های یک رنگ را تجلیل می‌کند.

my grandmother was a devoted achromatophile who decorated her entire home in shades of gray.

مادربزرگ من یک اکروماتوفیل وفادار بود که تمام خانه‌اش را با رنگ‌های خاکی تزیین کرد.

he has always been a passionate achromatophile, finding neutral tones more sophisticated than vibrant colors.

او همیشه یک اکروماتوفیل شغف‌زده بود که تون‌های خنثی را پیچیده‌تر از رنگ‌های زنده می‌یافت.

the designer identifies as an achromatophile, believing minimal color palettes communicate more effectively.

طراح خود را به عنوان یک اکروماتوفیل معرفی می‌کند، باور دارد که پالت‌های رنگی کمتر مؤثرتر ارتباط برقرار می‌کنند.

she became an avid achromatophile after visiting a modern art museum dedicated to black and white works.

پس از بازدید از یک موزه هنر مدرن مخصوص آثار سیاه و سفید، او به یک اکروماتوفیل وفادار تبدیل شد.

a self-proclaimed achromatophile, he refuses to wear anything except neutral-colored clothing.

یک اکروماتوفیل خود اعلام کرده، او هر چیزی را به جز لباس‌های رنگ خنثی پوشیدن را انکار می‌کند.

the photographer considers herself an achromatophile, arguing that absence of color reveals true form.

فotograf خود را به عنوان یک اکروماتوفیل می‌داند، با این استدلال که عدم وجود رنگ شکل واقعی را آشکار می‌کند.

many people discover they are achromatophiles when they realize their wardrobes contain only gray tones.

بسیاری از افراد وقتی که متوجه می‌شوند که لباس‌هایشان فقط از رنگ‌های خاکی تشکیل شده‌اند، متوجه می‌شوند که اکروماتوفیل هستند.

he has confessed to being an achromatophile, explaining that color overwhelms his senses.

او اعتراف کرده است که یک اکروماتوفیل است، با این توضیح که رنگ‌ها حس‌های او را غرق می‌کند.

the architect admits she is an achromatophile who uses concrete and steel to create stunning monochromatic spaces.

معمار اعتراف می‌کند که یک اکروماتوفیل است که از بتن و فولاد برای ایجاد فضاهای یک رنگ زیبایی استفاده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید