acquaintances

[ایالات متحده]/əˈkweɪntənsiz/
[بریتانیا]/əˈkwɛntənˌsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که می‌شناسید اما به آن‌ها نزدیک نیستید؛ دوستان صمیمی یا افرادی که ملاقات کرده‌اید

عبارات و ترکیب‌ها

make new acquaintances

ایجاد آشنایان جدید

casual acquaintances

آشنایان اتفاقی

acquaintances from work

آشنایان از محل کار

rekindle old acquaintances

بازسازی روابط با آشنایان قدیمی

جملات نمونه

i've made many new acquaintances through my work.

من از طریق کارم با افراد زیادی آشنا شده ام.

she reconnected with old acquaintances at the reunion.

او در دیدار مجدد با افراد آشنای قدیمی ارتباط مجددی برقرار کرد.

it's important to network and build relationships with your acquaintances.

شبکه سازی و ایجاد ارتباط با افراد آشنا مهم است.

he didn't know many people, just a few casual acquaintances.

او افراد زیادی را نشناخت، فقط چند آشنای معمولی.

she tried to impress her acquaintances with her knowledge of art.

او سعی کرد با دانش خود در مورد هنر، افراد آشنایش را تحت تاثیر قرار دهد.

through online forums, i've made many acquaintances who share my interests.

از طریق انجمن های آنلاین، با افراد زیادی آشنا شده ام که علایق مشترکی با من دارند.

he kept in touch with his college acquaintances through social media.

او از طریق رسانه های اجتماعی با افراد آشنای دانشگاهی خود در ارتباط بود.

i wouldn't call them close friends, just casual acquaintances.

من آنها را دوستانی صمیمی نمی نامم، فقط افراد آشنای معمولی.

she was surprised to see an old acquaintance at the party.

او از دیدن یک آشنای قدیمی در مهمانی تعجب کرد.

his acquaintances were impressed by his success in business.

افراد آشنای او تحت تاثیر موفقیت او در کسب و کار قرار گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید