connections

[ایالات متحده]/[kəˈnekʃənz]/
[بریتانیا]/[kəˈnekʃənz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم پیوستن یا وصل کردن؛ برقراری ارتباط.
adj. مربوط به یا شامل اتصالات.
n. حالتی از بهم پیوستگی یا ارتباط؛ عمل وصل کردن؛ یک رابطه یا ارتباط؛ یک پیوند بین افراد یا اشیاء؛ در محاسبات، یک اتصال به شبکه یا دستگاه.

عبارات و ترکیب‌ها

make connections

ایجاد ارتباط

strong connections

ارتباطات قوی

connections matter

ارتباطات مهم هستند

networking connections

ارتباطات شبکه ای

lost connections

ارتباطات از دست رفته

connections exist

ارتباطات وجود دارند

building connections

ایجاد ارتباط

connections improved

ارتباطات بهبود یافتند

personal connections

ارتباطات شخصی

connections forged

ارتباطات ایجاد شده

جملات نمونه

we need to strengthen our connections with international partners.

ما باید ارتباطات خود را با شرکای بین‌المللی تقویت کنیم.

building strong professional connections is crucial for career advancement.

ایجاد ارتباطات حرفه‌ای قوی برای پیشرفت شغلی بسیار مهم است.

the internet provides valuable connections to information and people worldwide.

اینترنت ارتباطات ارزشمندی با اطلاعات و مردم در سراسر جهان فراهم می‌کند.

maintaining personal connections with family and friends is essential for well-being.

حفظ ارتباطات شخصی با خانواده و دوستان برای سلامت روان ضروری است.

the conference offered excellent networking connections for attendees.

این کنفرانس فرصت‌های شبکه‌سازی عالی برای شرکت‌کنندگان فراهم کرد.

a stable internet connection is vital for remote work and online learning.

اتصال اینترنت پایدار برای کار از راه دور و آموزش آنلاین ضروری است.

the train journey provided opportunities to make new connections with fellow travelers.

سفر با قطار فرصت‌هایی برای ایجاد ارتباطات جدید با مسافران دیگر فراهم کرد.

understanding the connections between cause and effect is key to problem-solving.

درک ارتباط بین علت و معلول برای حل مسئله کلیدی است.

the company is seeking to expand its global connections through strategic partnerships.

این شرکت به دنبال گسترش ارتباطات جهانی خود از طریق مشارکت‌های استراتژیک است.

lost connections between the wires caused the device to malfunction.

قطع ارتباط بین سیم‌ها باعث از کار افتادن دستگاه شد.

he made a vital connection between the two seemingly unrelated events.

او ارتباط حیاتی بین دو رویداد به ظاهر غیرمرتبط برقرار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید