casual acquaintance
آشنایی تصادفی
mutual acquaintance
آشنایی متقابل
new acquaintance
آشنایی جدید
work acquaintance
آشنایی کاری
acquaintance with
آشنایی با
acquaintance with someone
آشنایی با کسی
nodding acquaintance
آشنایی سطحی
cross an acquaintance on the street
به طور تصادفی با یک آشنا در خیابان برخورد کردن
I have no acquaintance with this book.
من هیچ آشنایی با این کتاب ندارم.
the pupils had little acquaintance with the language.
شاگردان آشنایی کمی با زبان داشتند.
I have some acquaintance with the Russian.
من کمی با زبان روسی آشنا هستم.
The guide has some acquaintance with Italian.
راهنما کمی با زبان ایتالیایی آشنا است.
a casual acquaintance with avant-garde music.
یک آشنایی اتفاقی با موسیقی پیشرو.
This is how I struck up an acquaintance with her.
اینگونه بود که با او آشنا شدم.
They have little acquaintance with colloquial English.
آنها آشنایی کمی با انگلیسی محاوره ای دارند.
I renewed my acquaintance with Herbert.
من آشنایی خود را با هربرت از سر گرفتم.
he had renewed an acquaintance with MacAlister.
او دوباره با مک آلستر آشنا شده بود.
I made the acquaintance of several musicians around that time.
من در آن زمان با چند نوازنده آشنا شدم.
I have a nodding acquaintance with some members of the committee.
من با برخی از اعضای کمیته آشنایی سطحی دارم.
his extensive acquaintance included Oscar Wilde and Yeats.
آشنایی گسترده او شامل اسکار وایلد و یتس بود.
students will need a nodding acquaintance with three other languages.
دانشجویان به آشنایی سطحی با سه زبان دیگر نیاز دارند.
I have some acquaintance with English, but I do not know it well.
من کمی با زبان انگلیسی آشنا هستم، اما آن را به خوبی نمی دانم.
When did you make the acquaintance of his brother?
چه زمانی با برادرش آشنا شدید؟
I am delighted to make your acquaintance,Mrs. Baker.
بسیار خوشحالم که با شما آشنا شوم، خانم بیکر.
He has some acquaintance with German,but doesn’t speak it fluently.
او کمی با زبان آلمانی آشنا است، اما به طور روان صحبت نمی کند.
Their accidental meeting led to a renewal of their acquaintance. It can also mean subordinate or nonessential:
دیدار تصادفی آنها منجر به تجدید ارتباط آنها شد. همچنین میتواند به معنای فرعی یا غیرضروری باشد:
casual acquaintance
آشنایی تصادفی
mutual acquaintance
آشنایی متقابل
new acquaintance
آشنایی جدید
work acquaintance
آشنایی کاری
acquaintance with
آشنایی با
acquaintance with someone
آشنایی با کسی
nodding acquaintance
آشنایی سطحی
cross an acquaintance on the street
به طور تصادفی با یک آشنا در خیابان برخورد کردن
I have no acquaintance with this book.
من هیچ آشنایی با این کتاب ندارم.
the pupils had little acquaintance with the language.
شاگردان آشنایی کمی با زبان داشتند.
I have some acquaintance with the Russian.
من کمی با زبان روسی آشنا هستم.
The guide has some acquaintance with Italian.
راهنما کمی با زبان ایتالیایی آشنا است.
a casual acquaintance with avant-garde music.
یک آشنایی اتفاقی با موسیقی پیشرو.
This is how I struck up an acquaintance with her.
اینگونه بود که با او آشنا شدم.
They have little acquaintance with colloquial English.
آنها آشنایی کمی با انگلیسی محاوره ای دارند.
I renewed my acquaintance with Herbert.
من آشنایی خود را با هربرت از سر گرفتم.
he had renewed an acquaintance with MacAlister.
او دوباره با مک آلستر آشنا شده بود.
I made the acquaintance of several musicians around that time.
من در آن زمان با چند نوازنده آشنا شدم.
I have a nodding acquaintance with some members of the committee.
من با برخی از اعضای کمیته آشنایی سطحی دارم.
his extensive acquaintance included Oscar Wilde and Yeats.
آشنایی گسترده او شامل اسکار وایلد و یتس بود.
students will need a nodding acquaintance with three other languages.
دانشجویان به آشنایی سطحی با سه زبان دیگر نیاز دارند.
I have some acquaintance with English, but I do not know it well.
من کمی با زبان انگلیسی آشنا هستم، اما آن را به خوبی نمی دانم.
When did you make the acquaintance of his brother?
چه زمانی با برادرش آشنا شدید؟
I am delighted to make your acquaintance,Mrs. Baker.
بسیار خوشحالم که با شما آشنا شوم، خانم بیکر.
He has some acquaintance with German,but doesn’t speak it fluently.
او کمی با زبان آلمانی آشنا است، اما به طور روان صحبت نمی کند.
Their accidental meeting led to a renewal of their acquaintance. It can also mean subordinate or nonessential:
دیدار تصادفی آنها منجر به تجدید ارتباط آنها شد. همچنین میتواند به معنای فرعی یا غیرضروری باشد:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید