acquiesced

[ایالات متحده]/əˈkwɪsɪst/
[بریتانیا]/əˈkwiːsid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v به طور بی‌علاقه یا بدون conviction موافقت کردن یا توافق کردن؛ به طور منفعلانه مطیع بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

acquiesced in silence

با سکوت پذیرفت

acquiesced without protest

بدون اعتراض پذیرفت

he reluctantly acquiesced

او با اکراه پذیرفت

acquiesced in defeat

در شکست پذیرفت

جملات نمونه

the committee acquiesced to the proposal after much debate.

کمیته پس از بحث‌های فراوان به پیشنهاد تن داد.

she acquiesced to her mother's wishes, though she wasn't thrilled about it.

او به خواسته های مادرش تن داد، اگرچه از آن خوشحال نبود.

he acquiesced in the plan without fully understanding its implications.

او بدون درک کامل پیامدهای آن در طرح تن داد.

after much pressure, he finally acquiesced to their demands.

پس از اعمال فشار زیاد، او سرانجام به خواسته های آنها تن داد.

the government acquiesced to the protesters' demands for reform.

دولت به خواسته های اصلاح طلبان تن داد.

they acquiesced to the new rules, even though they weren't happy about them.

آنها به قوانین جدید تن دادند، اگرچه از آنها خوشحال نبودند.

the boss acquiesced to her request for a raise.

رئیس به درخواست او برای افزایش حقوق تن داد.

she acquiesced gracefully, despite her reservations.

او با وجود تحفظاتش به شکلی مؤدبانه تن داد.

the company acquiesced to the union's demands for better working conditions.

شرکت به خواسته های اتحادیه برای بهبود شرایط کاری تن داد.

he acquiesced in silence, his face betraying no emotion.

او در سکوت تن داد، چهره اش هیچ احساسی را نشان نمی داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید