acquiescent

[ایالات متحده]/ˌækwiˈesnt/
[بریتانیا]/ˌækwiˈesnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مایل به پذیرش یا موافقت با چیزی بدون اعتراض

جملات نمونه

a retiring, acquiescent woman.

یک زن بازنشسته و مطیع

My brother is of the acquiescent rather than the militant type.

برادرم بیشتر از نوع نظامی، مطیع است.

too acquiescent to challenge the propriety of offering a bribe.

خیلی مطیع برای به چالش کشیدن اینکه پیشنهاد رشوه دادن مناسب است.

She remained acquiescent in the face of criticism.

او در برابر انتقادها مطیع باقی ماند.

His acquiescent attitude towards his boss earned him a promotion.

حرف زدن مطیعانه او با رئیسش باعث شد ترفیع بگیرد.

The acquiescent agreement was reached without much debate.

توافق مطیعانه بدون بحث زیاد حاصل شد.

The acquiescent student always followed the teacher's instructions.

دانش آموز مطیع همیشه از دستورالعمل های معلم پیروی می کرد.

The acquiescent nature of the team leader helped maintain harmony in the group.

طبیعت مطیعانه رهبر گروه به حفظ هماهنگی در گروه کمک کرد.

The acquiescent response indicated a lack of initiative.

پاسخ مطیعانه نشان دهنده فقدان ابتکار بود.

She was too acquiescent in her relationship, always giving in to her partner's demands.

او در رابطه خود خیلی مطیع بود، همیشه در برابر خواسته های شریکش تسلیم می شد.

His acquiescent behavior was mistaken for weakness by some colleagues.

رفتار مطیعانه او توسط برخی همکاران به عنوان ضعف تلقی شد.

The acquiescent acceptance of the new policy surprised many employees.

پذیرش مطیعانه سیاست جدید باعث تعجب بسیاری از کارمندان شد.

She was not naturally acquiescent and often challenged authority.

او به طور طبیعی مطیع نبود و اغلب قدرت را به چالش می کشید.

نمونه‌های واقعی

Even bosses in Germany, long used to acquiescent unions, now face demands to pay up.

حتی مدیران در آلمان که برای مدت طولانی به اتحادیه‌های مطیع عادت کرده بودند، اکنون با خواسته‌های پرداخت مواجه هستند.

منبع: The Economist (Summary)

Sure enough the simulation showed that a second planet could have formed in the Earth's acquiescent zone.

مطمئناً شبیه‌سازی نشان داد که یک سیاره دوم ممکن است در منطقه مطیع زمین شکل گرفته باشد.

منبع: The History Channel documentary "Cosmos"

Unless he could have her near him again, kiss her, hold her close and acquiescent, he wanted nothing more from life.

مگر اینکه بتواند او را دوباره در نزدیکی خود داشته باشد، او را ببوسد، او را نزدیک و مطیع نگه دارد، او بیشتر از زندگی چیزی نمی‌خواست.

منبع: Beauty and Destruction (Part 1)

It was hardly a year since they had come to live at Tipton Grange with their uncle, a man nearly sixty, of acquiescent temper, miscellaneous opinions, and uncertain vote.

تقریباً یک سال از زمانی که به زندگی در تیپتون گرنج با عموی خود، مردی نزدیک به شصت سال، با خلق و خوی مطیع، نظرات مختلف و رأی نامطمئن، آمده بودند، نگذشته بود.

منبع: Middlemarch (Part One)

Henriette was silent. To stop the conversation, in which I feared my young blood might take fire, I answered in monosyllables, mostly acquiescent, avoiding discussion; but Monsieur de Mortsauf had too much sense not to perceive the meaning of my politeness.

هنریته ساکت بود. برای متوقف کردن مکالمه، که از ترس اینکه خون جوانم شعله‌ور شود، من با کلمات تک‌سیلابی، بیشتر به طور مطیع، از بحث خودداری کردم؛ اما آقای دو مرتسوف به اندازه‌ای عاقل نبود که معنای ادب من را درک نکند.

منبع: Lily of the Valley (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید