adjudicate

[ایالات متحده]/əˈdʒuːdɪkeɪt/
[بریتانیا]/əˈdʒuːdɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تصمیم رسمی در مورد گرفتن; قضاوت کردن، به ویژه در دادگاه
vt. & vi. تصمیم رسمی در مورد گرفتن; قضاوت کردن، به ویژه در دادگاه
n. شخصی که در یک اختلاف رسمی قضاوت یا تصمیم می‌گیرد
Word Forms
قسمت سوم فعلadjudicated
شکل سوم شخص مفردadjudicates
جمعadjudicates
صفت یا فعل حال استمراریadjudicating
زمان گذشتهadjudicated

جملات نمونه

adjudicate a claim for damages

رسیدگی به ادعای خسارت

(on; upon) adjudicate (up)on a question

(در مورد; در مورد) داوری در مورد یک سوال

he was adjudicated bankrupt.

او به عنوان ورشکسته شناخته شد.

had to ask the school principal to adjudicate the quarrel.

باید از مدیر مدرسه خواست که در نزاع داوری کند.

The court adjudicated the company bankrupt.

دادگاه شرکت را ورشکسته اعلام کرد.

the Committee adjudicates on all betting disputes.

کمیته بر سر تمام اختلافات شرط‌بندی داوری می‌کند.

A special subcommittee adjudicates on planning applications.

یک زیر کمیته ویژه بر روی درخواست‌های برنامه‌ریزی داوری می‌کند.

we asked him to adjudicate at the local flower show.

از او خواستیم که در نمایشگاه گل محلی داوری کند.

First awarded in 1991, the Packing Room Prize is adjudicated by the Gallery's storeman, Steve Peters.

ابتدا در سال 1991 اهدا شد، جایزه اتاق بسته‌بندی توسط متصدی گالری، استیو پیترز، داوری می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید