judge

[ایالات متحده]/dʒʌdʒ/
[بریتانیا]/dʒʌdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که برای تصمیم‌گیری در هر رقابت، مسابقه یا موضوعی منصوب شده است؛ شخصی که دارای دانش تخصصی در یک زمینه خاص، به‌ویژه در هنرهاست
vt. & vi. تشکیل دادن یک نظر یا نتیجه‌گیری درباره؛ قضاوت کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریjudging
قسمت سوم فعلjudged
جمعjudges
زمان گذشتهjudged
شکل سوم شخص مفردjudges

عبارات و ترکیب‌ها

court judge

قاضی دادگاه

honor judge

قاضی محترم

fair judge

قاضی منصف

trial judge

قاضی دادگاه رسیدگی

judge of

قاضی

judge by

قضاوت بر اساس

presiding judge

قاضی رئیس

judge and jury

قاضی و هیئت منصفه

chief judge

رئیس قاضی

district judge

قاضی ناحیه

جملات نمونه

It will be for the judge to decide.

تصمیم با قاضی خواهد بود.

the judge's disposition to clemency.

تمایل قاضی به عطوفت.

judge an essay contest.

قضاوت در مورد مسابقه مقاله.

invoke the judge's mercy

استفاده از رحمت دادگاه

Don't judge by appearances.

ظاهر را قضاوت نکنید.

The judge heard the case.

قاضی پرونده را شنید.

I'm no judge of music.

من قاضی موسیقی نیستم.

It is hard to judge this case.

قضاوت در مورد این پرونده دشوار است.

The judge was lenient with him.

قاضی با او مدارا کرد.

an incorruptible judge

یک قاضی بخشنده

a judge of a probate court.

قاضی دادگاه ارث

she was a good judge of character.

او قاضی خوبی در مورد شخصیت بود.

I judge you're right.

من قضاوت می‌کنم که شما درست می‌گویید.

judge between right and wrong

بین درست و غلط قضاوت کنید.

نمونه‌های واقعی

You know, these things aren't always judged on quantity.

می‌دانید، این چیزها همیشه بر اساس کمیت قضاوت نمی‌شوند.

منبع: The Best Mom

I shall be the judge of that.

من قضاوت آن را بر عهده خواهم گرفت.

منبع: Villains' Tea Party

When the Senate impeaches and removes a judge, they're just removing one person's appointed official.

وقتی سنا استیضاح و یک قاضی را برمی‌دارد، آنها فقط یک مقام منصوب شده را حذف می‌کنند.

منبع: CNN 10 Student English Compilation September 2019

Well, I hope you don't judge me too harshly.

خب، امیدوارم زیاد در مورد من قضاوت نکنید.

منبع: Downton Abbey (Audio Segmented Version) Season 1

Events proved that I had judged correctly.

واقعه نشان داد که من به درستی قضاوت کرده بودم.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

He's being a little weirdo! Please don't judge me!

او کمی عجیب و غریب است! لطفا من را قضاوت نکنید!

منبع: Modern Family - Season 05

When they hire people, there is one judge.

وقتی آنها افراد را استخدام می‌کنند، یک قاضی وجود دارد.

منبع: Jack Ma Speech Collection

The judge should make his appraisal impartial.

قاضی باید ارزیابی خود را بی‌طرفانه انجام دهد.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

The King was the judge and twelve animals were the jury.

شاه قاضی بود و دوازده حیوان هیئت داوری بودند.

منبع: Drama: Alice in Wonderland

Yeah, that's what I told the judge.

بله، این همان چیزی بود که به قاضی گفتم.

منبع: American Horror Story: Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید