afflict

[ایالات متحده]/əˈflɪkt/
[بریتانیا]/əˈflɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. عذاب دادن; ایجاد رنج; ایجاد ناراحتی
n. مصیبت
Word Forms
شکل سوم شخص مفردafflicts
زمان گذشتهafflicted
قسمت سوم فعلafflicted
صفت یا فعل حال استمراریafflicting
جمعafflicts

عبارات و ترکیب‌ها

afflict with

عذاب کردن با

affliction

بیماری

deeply afflict

به شدت عذاب کردن

mental affliction

عذاب روحی

جملات نمونه

be afflicted with a conscience

با وجدان رنج بردن

He is afflicted with severe rheumatics.

او به شدت به روماتیسم مبتلا است.

serious ills afflict the industry.

بیماری های جدی صنعت را رنج می دهند.

Famine and war still afflict mankind.

گرسنگی و جنگ هنوز هم بشریت را رنج می دهند.

Pain racked his entire body.See Synonyms at afflict

درد کل بدن او را در بر گرفت. به مترادف ها در afflict مراجعه کنید

A plague of locusts afflicted the land.

طاعون ملخات زمین را آزار داد.

a disease that can afflict women past the menopause

بیماری که می تواند زنانی را که از یائسگی گذشته اند، آزار دهد

Jupiter is afflicted by Mars in opposition.

جوبیت ر توسط مریخ در مقابل آزار داده می شود.

a society afflicted by a deep cultural malaise.

جامعه ای که از یک رکود فرهنگی عمیق رنج می برد.

He was afflicted always with a gnawing restlessness.

او همیشه با یک بی قراری آزاردهنده دست و پنجه نرم می کرد.

Only other sufferers know what it is like to be afflicted with this disease.

فقط سایر افراد مبتلا می دانند که زندگی با این بیماری چه می کند.

his younger child was afflicted with a skin disease.

فرزند کوچکترش به یک بیماری پوستی مبتلا بود.

They are always afflicted with the noise made by the passing planes.

آنها همیشه از صدای هواپیماهای عبوری آزار می بینند.

The people of the afflicted areas are certain to need our help.

مردم مناطق آسیب دیده مطمئناً به کمک ما نیاز دارند.

A terrible restlessness that was like to hunger afflicted Martin Eden.

یک بی قراری وحشتناک که مانند گرسنگی، مارتین اِدن را آزار می داد.

They may grant you power,honour,and riches but afflict you with servitude,infamy,and poverty.

ممکن است قدرت، افتخار و ثروت به شما اعطا کنند، اما شما را با بردگی، بدنامی و فقر آزار دهند.

They were reading with enjoyment; yet their work was "afflicted from first to last with a fatal want of raciness."

آنها با لذت می خواندند؛ با این حال، کار آنها از ابتدا تا انتها با فقدان فاقد جذابیت کشیده می شد.

In GermanAustria his fame was that of a saviour, and the mere mention of his name brought balm to the suffering and surcease of sorrow to the afflicted...

در اتریش آلمان، شهرت او یک نجات دهنده بود و صرفاً اشاره به نام او تسکین به رنج و پایان غم و اندوه به آسیب دیدگان می رساند...

نمونه‌های واقعی

Malaria has been diagnosed on every continent, but sub-Saharan Africa is the region most afflicted.

مالاریا در هر قاره تشخیص داده شده است، اما آفریقای جنوب صحرای آفریقا منطقه‌ای است که بیشتر درگیر آن است.

منبع: VOA Standard April 2013 Collection

A childhood stutter that had not afflicted him for twenty years started to return.

لکنت دوران کودکی که برای مدت بیست سال او را درگیر نکرده بود، شروع به بازگشت کرد.

منبع: Steve Jobs Biography

And Hugh burst into tears, now more really afflicted than he had ever been yet.

و هیو شروع به گریه کرد، اکنون بیشتر از همیشه درگیر بود.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

Let us move on to " afflict! "

بیایید به " afflicted!" برویم.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

All of them were afflicted with a feeling of sad helplessness.

همه آنها دچار احساس درماندگی غمگین شدند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

“My granddaughter is afflicted by a crop of warts, sir, ” she told him.

"نوه من دچار یک دسته زگیل است،" او به او گفت.

منبع: The Tales of Beedle the Bard by J.K. Rowling

The antiseizure drug levetiracetam appears to help some afflicted kitties.

به نظر می‌رسد داروی ضدتشنج لووتیراسetam به برخی از گربه‌های درگیر کمک می‌کند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Collection May 2015

In Africa alone, it afflicted 75,000 children annually.

فقط در آفریقا، سالانه 75000 کودک را درگیر کرد.

منبع: VOA Standard English - Health

They were much afflicted by the cold.

آنها به شدت درگیر سرما بودند.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

The verb, " afflict, " also means, " to cause harm to."

فعل " afflicted" همچنین به معنای "وارد کردن آسیب" است.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید