comfort

[ایالات متحده]/ˈkʌmfət/
[بریتانیا]/ˈkʌmfərt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تسلی؛ راحتی؛ تسلی‌دهنده
vt. تسلی دادن؛ کاهش درد.
Word Forms
جمعcomforts
شکل سوم شخص مفردcomforts
صفت یا فعل حال استمراریcomforting
زمان گذشتهcomforted
قسمت سوم فعلcomforted

عبارات و ترکیب‌ها

comfort zone

منطقه امن

comfortable

راحت

provide comfort

ارائه آسایش

physical comfort

آسایش جسمانی

emotional comfort

آسایش عاطفی

جملات نمونه

It's a comfort to be with you.

حضور شما مایه آرامش من است.

the opulent comfort of a limousine.

راحتی مجلل یک اتومبیل لوکس.

commute comfort for hardship

آرامش در برابر سختی ها.

gave comfort to the enemy.

به دشمن آرامش داد.

outside my comfort zone.

خارج از محدوده آسایش من.

comforts here are few.

راحتی ها در اینجا کم است.

the nurse as comforter of the sick.

پرستار به عنوان مرهم زخم های بیماران.

found comfort in her smile.

در لبخند او آرامش یافت.

the comfort and softness of leather armchairs

راحتی و نرمی صندلی های چرمی.

they should take comfort that help is available.

آنها باید از این واقعیت که کمک در دسترس است، آرامش بگیرند.

the comforts that people take for granted.

راحتی هایی که مردم به آنها عادت کرده اند.

You are a great comfort to your parents.

شما مایه آرامش والدینتان هستید.

comfort him for his misfortunes

او را برای بدبختی هایش آرام کنید.

a word of comfort to a dying man

کلماتی آرامش بخش برای یک مرد در حال مرگ.

She comforted the ill child.

او کودک بیمار را آرام کرد.

enjoying the comfort of my favorite chair.

لذت بردن از راحتی صندلی مورد علاقه من.

She is enjoying the comforts of life.

او از راحتی های زندگی لذت می برد.

I often take comfort from reading.

من اغلب از خواندن آرامش می گیرم.

She is a great comfort to her parents.

او مایه آرامش والدینش است.

I offer a mite of comfort to him.

من کمی آرامش به او می بخشم.

نمونه‌های واقعی

" You were an inexpressible comfort to me in that terrible place."

شما آسایش غیرقابل وصفی برای من در آن مکان وحشتناک بودید.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

" Barbie" recognises the alluring comfort of dream worlds.

فیلم "باربی" آسایش فریبنده دنیای رویایی را به رسمیت می‌شناسد.

منبع: The Economist (Summary)

But the small Daisy could not comfort her.

اما دایزی کوچک نمی‌توانست او را آرام کند.

منبع: 101 Children's English Stories

His music, however, was a comfort to him.

با این حال، موسیقی او برایش آسایش‌بخش بود.

منبع: The Trumpet Swan

That's not how I comfort my siblings.

من اینطوری به خواهر و برادرهایم آرامش نمی‌دهم.

منبع: The Good Place Season 2

" Whilst Catelyn enjoys the comforts of her grave" .

در حالی که کتلین از آسایش‌های قبر خود لذت می‌برد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)

With oil, some of us acquired unprecedented comforts.

با وجود نفت، برخی از ما آسایش‌های بی‌سابقه ای به دست آوردیم.

منبع: Home Original Soundtrack

A comfort food reminds you of home and, well, comforts you.

غذاهای آرامش‌بخش شما را به یاد خانه می‌اندازند و خب، شما را آرام می‌کنند.

منبع: VOA Special July 2016 Collection

This soft, ragged toy was our comfort and companion.

این اسباب‌بازی نرم و پاره‌پاره، آسایش و همراه ما بود.

منبع: Portable English Bilingual Edition

Take all my comfort of thy worth and truth.

تمام آسایش من را به خاطر ارزش و حقیقتت بگیرید.

منبع: The complete original version of the sonnet.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید