aficionado

[ایالات متحده]/ə,fɪsjə'nɑːdəʊ/
[بریتانیا]/ə,fɪʃə'nɑdo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.علاقه‌مند به...؛ طرفدار...
Word Forms

جملات نمونه

aficionado of the bullfight

طرفدار گاوبازی

an aficionado of the theater

طرفدار تئاتر

He is a wine aficionado, always seeking out the best bottles.

او یک طرفدار شراب است، همیشه به دنبال بهترین بطری‌ها می‌گردد.

As a coffee aficionado, she can distinguish between different roasts.

به عنوان یک طرفدار قهوه، او می‌تواند بین برشته‌کاری‌های مختلف تفاوت قائل شود.

The art aficionado spent hours browsing through galleries.

طرفدار هنر ساعت‌ها در حال گشت و گذار در گالری‌ها بود.

Being a fashion aficionado, she always keeps up with the latest trends.

به عنوان یک طرفدار مد، او همیشه از آخرین روندها باخبر است.

The music aficionado has an extensive vinyl collection.

طرفدار موسیقی یک مجموعه گسترده از گرامافون دارد.

She is a book aficionado, with shelves filled with novels and non-fiction works.

او یک طرفدار کتاب است، با قفسه‌های پر از رمان و آثار غیرداستانی.

The car aficionado enjoys attending car shows and races.

طرفدار خودرو از شرکت در نمایشگاه‌ها و مسابقات خودرو لذت می‌برد.

He is a tech aficionado, always eager to try out the latest gadgets.

او یک طرفدار فناوری است، همیشه مشتاق امتحان آخرین گجت‌ها است.

The travel aficionado is planning her next adventure to a remote island.

طرفدار سفر در حال برنامه‌ریزی ماجراجویی بعدی خود به یک جزیره دورافتاده است.

She is a fitness aficionado, hitting the gym every day without fail.

او یک طرفدار تناسب اندام است، هر روز بدون شکست به باشگاه می‌رود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید