agglomerate

[ایالات متحده]/əˈɡlɒmərɪteɪt/
[بریتانیا]/əˌɡlæməˈreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک توده یا خوشه از چیزها، به ویژه زمانی که به هم پیوسته‌اند.
adj. شکل‌گرفته به صورت توده یا خوشه؛ فشرده.
v. تشکیل دادن به صورت توده یا خوشه؛ متحد یا جمع‌آوری کردن.
Word Forms
جمعagglomerates
شکل سوم شخص مفردagglomerates
صفت یا فعل حال استمراریagglomerating
زمان گذشتهagglomerated
قسمت سوم فعلagglomerated

جملات نمونه

the city's population is an agglomerate of people from all over the world.

جمعیت شهر، ترکیبی از افرادی از سراسر جهان است.

the factory's output was an agglomerate of various products.

تولیدات کارخانه، ترکیبی از محصولات مختلف بود.

a small agglomerate of buildings stood on the hilltop.

یک تجمع کوچک از ساختمان‌ها در بالای تپه قرار داشت.

the company's marketing strategy aims to agglomerate customers around a specific brand.

استراتژی بازاریابی شرکت به منظور جذب مشتریان در اطراف یک برند خاص است.

they formed an agglomerate of resistance against the new law.

آنها یک تجمع مقاومت در برابر قانون جدید تشکیل دادند.

the artist's work is a fascinating agglomerate of different styles and techniques.

کارهای هنرمند، ترکیبی جذاب از سبک‌ها و تکنیک‌های مختلف است.

the data analysis revealed an agglomerate of patterns in consumer behavior.

تجزیه و تحلیل داده‌ها، ترکیبی از الگوها را در رفتار مصرف‌کننده نشان داد.

the geological formations in the area are an agglomerate of ancient rock layers.

تشکیل زمین‌شناسی در این منطقه، ترکیبی از لایه‌های سنگی باستانی است.

scientists observed an agglomerate of microorganisms forming in the petri dish.

دانشمندان یک تجمع از میکروارگانیسم‌ها را در حال تشکیل شدن در ظرف پتری مشاهده کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید