conglomeration

[ایالات متحده]/kəŋ,glɒmə'reɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/kən'glɑmə'reʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک توده یا مجموعه‌ای از چیزهای مختلف
Word Forms

جملات نمونه

conglomeration of signal aspects

تجمع سیگنال‌ها

The conglomeration of various cultures in the city creates a unique atmosphere.

تجمع فرهنگ‌های مختلف در شهر فضایی منحصر به فرد ایجاد می‌کند.

The conglomeration of different ingredients resulted in a delicious dish.

تجمع مواد مختلف منجر به تهیه یک غذای خوشمزه شد.

The conglomeration of ideas led to a breakthrough in technology.

تجمع ایده‌ها منجر به پیشرفت بزرگی در فناوری شد.

The conglomeration of companies formed a powerful alliance.

تجمع شرکت‌ها یک اتحاد قدرتمند را شکل داد.

The conglomeration of talents in the team contributed to its success.

تجمع استعدادها در تیم به موفقیت آن کمک کرد.

The conglomeration of emotions overwhelmed her.

تجمع احساسات او را در بر گرفت.

The conglomeration of styles in the fashion show impressed the audience.

تجمع سبک‌ها در نمایش مد مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد.

The conglomeration of colors in the painting created a vibrant scene.

تجمع رنگ‌ها در نقاشی صحنه‌ای پر جنب و جوش ایجاد کرد.

The conglomeration of sounds in the music piece was mesmerizing.

تجمع صداها در قطعه موسیقی مسحور کننده بود.

The conglomeration of experiences shaped his worldview.

تجمع تجربیات جهان‌بینی او را شکل داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید