ameliorator

[ایالات متحده]/ˌæmɪliˈɔːtər/
[بریتانیا]/ˌɛməlɪˈoreɪtər/

ترجمه

n. شخص یا چیزی که چیزی را بهبود می‌بخشد.

عبارات و ترکیب‌ها

ameliorator of pollution

بهبود بخشنده آلودگی

a sought-after ameliorator

بهبود بخشنده مورد نظر

the ameliorator's effect

اثر بهبود بخشنده

جملات نمونه

the new drug is being hailed as an ameliorator of chronic pain.

داروی جدید به عنوان یک بهبود دهنده درد مزمن مورد استقبال قرار گرفته است.

scientists are searching for ameliorators to combat climate change.

دانشمندان به دنبال یافتن عوامل بهبود برای مقابله با تغییرات آب و هوایی هستند.

education can serve as an ameliorator of social inequality.

آموزش می تواند به عنوان یک عامل بهبود نابرابری اجتماعی عمل کند.

the coach sought an ameliorator to improve the team's performance.

مربی به دنبال یک عامل بهبود برای بهبود عملکرد تیم بود.

innovation often acts as an ameliorator of economic stagnation.

نوآوری اغلب به عنوان یک عامل بهبود رکود اقتصادی عمل می کند.

he believed in finding ameliorators rather than simply treating symptoms.

او معتقد بود که یافتن عوامل بهبود مهمتر از صرفاً درمان علائم است.

her words acted as an ameliorator, calming his anger.

کلمات او به عنوان یک عامل بهبود عمل کرد و خشم او را فرو نشاند.

finding a natural ameliorator for allergies is a top priority.

یافتن یک عامل بهبود طبیعی برای آلرژی یک اولویت اصلی است.

the therapist used relaxation techniques as an ameliorator for stress.

درمانگر از تکنیک های آرام سازی به عنوان یک عامل بهبود برای استرس استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید