anaesthetize

[ایالات متحده]/ə'niːsθətaɪz/
[بریتانیا]/ə'nisθətaɪz/

ترجمه

vt. بیهوشی را تجویز کردن؛ بی‌حس کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلanaesthetized
زمان گذشتهanaesthetized
شکل سوم شخص مفردanaesthetizes
صفت یا فعل حال استمراریanaesthetizing

جملات نمونه

anaesthetize the rats

بی حس کردن موش‌ها

I was called to Casualty to anaesthetize a patient.

من برای بی حس کردن یک بیمار به بخش اورژانس احضار شدم.

the feeling of numb unreality persisted and anaesthetized me.

احساس بی‌حسی و غیرواقعیت ادامه داشت و مرا بی‌حس کرد.

IFAW trains local veterinarians on using a blow pipe to anaesthetize an animal.

IFAW به دامپزشکان محلی آموزش می‌دهد که چگونه از یک لوله بادی برای بی حس کردن یک حیوان استفاده کنند.

Objective To discuss the reasons for complications caused by indwelling urethral catheter after anaesthetize and prevention measures.

هدف: بررسی دلایل عوارض ناشی از سوند ادراری پس از بی حس کردن و اقدامات پیشگیرانه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید