animalistic

[ایالات متحده]/ænˈɪmælɪstɪk/
[بریتانیا]/an-ə-ˈmal-i-stik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ویژگی‌هایی که معمولاً در حیوانات دیده می‌شود، به‌ویژه به‌صورت منفی (مانند، پرخاشگری، رفتار غریزی)؛ مربوط به یا مشخص شده با میل یا فعالیت جنسی

عبارات و ترکیب‌ها

animalistic behavior

رفتار حیوانی

animalistic instincts

غریزه حیوانی

an animalistic rage

خشم حیوانی

animalistic tendencies

تمایلات حیوانی

displaying animalistic aggression

نشان دادن پرخاشگری حیوانی

an animalistic cry

جیغ حیوانی

animalistic fear

ترس حیوانی

an animalistic urge

تمایل حیوانی

animalistic pursuit

تعقیب حیوانی

جملات نمونه

his behavior was becoming increasingly animalistic.

رفتار او به طور فزاینده‌ای حیوانی می‌شد.

the primal, animalistic urges were hard to control.

تمایلات غریزی و حیوانی به سختی قابل کنترل بودند.

she tapped into her animalistic instincts for survival.

او برای بقا به غرایز حیوانی خود متوسل شد.

the artist captured the raw, animalistic energy of the dance.

هنرمند انرژی خام و حیوانی رقص را به تصویر کشید.

his music had an animalistic rhythm that got people moving.

موسیقی او ریتمی حیوانی داشت که مردم را به حرکت واداشت.

the film explored the darker, more animalistic aspects of human nature.

فیلم به جنبه‌های تاریک‌تر و حیوانی‌تر طبیعت انسان پرداخت.

she felt a surge of animalistic anger at his betrayal.

او در اثر خیانت او، خشم حیوانی احساس کرد.

the primal, animalistic fear gripped him in the dark forest.

ترس غریزی و حیوانی او را در جنگل تاریک در بر گرفت.

he let out an animalistic roar that echoed through the valley.

او زاری حیوانی سر داد که در دره طنین انداز شد.

their relationship was characterized by raw, animalistic passion.

رابطه آنها با شور و اشتیاق خام و حیوانی مشخص می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید