savage

[ایالات متحده]/ˈsævɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈsævɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌رحم; بربر; خشمگین; ویران
n. انسان غیر متمدن; فرد بی‌ادب; فرد بی‌رحم
vt. به شدت گاز گرفتن; به طور خشن رفتار کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsavaging
زمان گذشتهsavaged
شکل سوم شخص مفردsavages
قسمت سوم فعلsavaged
جمعsavages

جملات نمونه

in a savage temper.

در خلق‌وخوی وحشیانه

He was in a savage mood.

او در حال و هوای وحشیانه بود.

They shot a savage lion.

آنها یک شیر وحشی را زدند.

the lad took a savage beating.

پسر کتک‌های وحشیانه خورد.

savage beasts of the jungle.

خوی وحشی حیوانات جنگلی

the region's history of savage internecine warfare.

سابقه جنگ‌های داخلی وحشیانه و بی‌رحم در منطقه.

he was attacked by a savage hound.

او مورد حمله یک سگ وحشی قرار گرفت.

they launched a savage attack on the Budget.

آنها یک حمله وحشیانه به بودجه انجام دادند.

this would deal a savage blow to the government's fight.

این ضربه وحشیانه‌ای به مبارزه دولت خواهد بود.

He has a savage temper.

او خلق‌وخوی وحشی دارد.

He was savaged by wild animals.

او توسط حیوانات وحشی مورد حمله قرار گرفت.

The drink had savaged him.

نوشیدنی او را از هم درآورده بود.

a savage outburst of temper;

یک فوران وحشیانه خشم;

a savage feud over drugs money.

یک نزاع وحشیانه بر سر پول مواد مخدر.

the crude life of our savage ancesters in the remote past

زندگی خام نیاکان وحشی ما در گذشته دور

a rude and savage land; a rude agricultural implement.

یک سرزمین نامؤدب و وحشی؛ یک ابزار کشاورزی نامؤدب.

a savage attack on a political rival.See Synonyms at cruel

حمله وحشیانه به یک رقیب سیاسی.به مترادف‌ها در خشن مراجعه کنید

The critics savaged the new play.

منتقدان نمایشنامه جدید را به شدت مورد انتقاد قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید