domesticated

[ایالات متحده]/dəˈmestɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/dəˈmestɪkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عادت کرده به زندگی خانگی، اهلی شده
Word Forms
زمان گذشتهdomesticated
قسمت سوم فعلdomesticated

جملات نمونه

you've quite domesticated him.

شما او را به خوبی رام کرده اید.

mammals were first domesticated for their milk.

پستانداران ابتدا به دلیل شیر آنها اهلی شدند.

believed to be a domesticated variety of the guanaco.

به نظر می رسد نوع اهلی از گواناکو باشد.

The donkey is a domesticated form of the African wild ass.

گاو نر یک شکل اهلی از شتر وحشی آفریقا است.

Cattle were first domesticated in Neolithic times.

گاوها برای اولین بار در دوران نوسنگی اهلی شدند.

Cows were domesticated to provide us with milk.

گاومیشان برای تامین شیر برای ما اهلی شدند.

He is thoroughly domesticated and cooks a delicious chicken casserole.

او کاملاً اهلی است و یک کاسرول مرغ خوشمزه درست می‌کند.

In South America, a weedy corn relative, teosinte, dresses the edges of domesticated cornfields.

در آمریکای جنوبی، یک فامیل ذرت علفی، توسینته، حاشیه مزارع ذرت اهلی شده را پوشانده است.

PDD is a fatal disease that causes nervous system disorders in both domesticated and wild birds in the psittacine, or parrot, family worldwide.

PDD یک بیماری کشنده است که باعث اختلالات سیستم عصبی در هر دو پرنده اهلی و وحشی در خانواده پسیتاسین یا طوطوی سراسر جهان می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید