antsy about something
نگران بودن درباره چیزی
feeling antsy
احساس بیقراری
antsy energy
انرژی بیقراری
an antsy feeling
احساس بیقراری
being antsy
بیقراری کردن
antsy impatience
بیصبری ناشی از بیقراری
an antsy child
کودک بیقرار
i get antsy when i have to wait in line.
من وقتی مجبورم در صف منتظر بمانم مضطرب میشوم.
he was getting antsy about the results of the election.
او در مورد نتایج انتخابات مضطرب بود.
don't get antsy, everything will be alright.
نگران نشو، همه چیز درست خواهد شد.
the children were getting antsy after sitting in the car for so long.
کودکان بعد از نشستن طولانی مدت در ماشین مضطرب شدند.
she felt antsy about starting her new job.
او در مورد شروع شغل جدیدش مضطرب بود.
i get antsy when i'm bored.
وقتی حوصلهام سر میرود مضطرب میشوم.
the audience was getting antsy as the concert dragged on.
با طولانی شدن کنسرت، مخاطبان مضطرب شدند.
he tried to keep himself from getting antsy while waiting for his turn.
او سعی کرد جلوی مضطرب شدن خود را در حالی که منتظر نوبت خود بود، بگیرد.
the dog was getting antsy, wanting to go for a walk.
سگ مضطرب بود و میخواست برای قدم زدن بیرون برود.
she felt antsy about giving her presentation in front of so many people.
او در مورد ارائه دادن ارائه خود در مقابل تعداد زیادی از مردم مضطرب بود.
antsy about something
نگران بودن درباره چیزی
feeling antsy
احساس بیقراری
antsy energy
انرژی بیقراری
an antsy feeling
احساس بیقراری
being antsy
بیقراری کردن
antsy impatience
بیصبری ناشی از بیقراری
an antsy child
کودک بیقرار
i get antsy when i have to wait in line.
من وقتی مجبورم در صف منتظر بمانم مضطرب میشوم.
he was getting antsy about the results of the election.
او در مورد نتایج انتخابات مضطرب بود.
don't get antsy, everything will be alright.
نگران نشو، همه چیز درست خواهد شد.
the children were getting antsy after sitting in the car for so long.
کودکان بعد از نشستن طولانی مدت در ماشین مضطرب شدند.
she felt antsy about starting her new job.
او در مورد شروع شغل جدیدش مضطرب بود.
i get antsy when i'm bored.
وقتی حوصلهام سر میرود مضطرب میشوم.
the audience was getting antsy as the concert dragged on.
با طولانی شدن کنسرت، مخاطبان مضطرب شدند.
he tried to keep himself from getting antsy while waiting for his turn.
او سعی کرد جلوی مضطرب شدن خود را در حالی که منتظر نوبت خود بود، بگیرد.
the dog was getting antsy, wanting to go for a walk.
سگ مضطرب بود و میخواست برای قدم زدن بیرون برود.
she felt antsy about giving her presentation in front of so many people.
او در مورد ارائه دادن ارائه خود در مقابل تعداد زیادی از مردم مضطرب بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید