antsy

[ایالات متحده]/ˈæntsiz/
[بریتانیا]/ˈæntsɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌قرار; ناآرام

عبارات و ترکیب‌ها

antsy about something

نگران بودن درباره چیزی

feeling antsy

احساس بی‌قراری

antsy energy

انرژی بی‌قراری

an antsy feeling

احساس بی‌قراری

being antsy

بی‌قراری کردن

antsy impatience

بی‌صبری ناشی از بی‌قراری

an antsy child

کودک بی‌قرار

جملات نمونه

i get antsy when i have to wait in line.

من وقتی مجبورم در صف منتظر بمانم مضطرب می‌شوم.

he was getting antsy about the results of the election.

او در مورد نتایج انتخابات مضطرب بود.

don't get antsy, everything will be alright.

نگران نشو، همه چیز درست خواهد شد.

the children were getting antsy after sitting in the car for so long.

کودکان بعد از نشستن طولانی مدت در ماشین مضطرب شدند.

she felt antsy about starting her new job.

او در مورد شروع شغل جدیدش مضطرب بود.

i get antsy when i'm bored.

وقتی حوصله‌ام سر می‌رود مضطرب می‌شوم.

the audience was getting antsy as the concert dragged on.

با طولانی شدن کنسرت، مخاطبان مضطرب شدند.

he tried to keep himself from getting antsy while waiting for his turn.

او سعی کرد جلوی مضطرب شدن خود را در حالی که منتظر نوبت خود بود، بگیرد.

the dog was getting antsy, wanting to go for a walk.

سگ مضطرب بود و می‌خواست برای قدم زدن بیرون برود.

she felt antsy about giving her presentation in front of so many people.

او در مورد ارائه دادن ارائه خود در مقابل تعداد زیادی از مردم مضطرب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید