nervous

[ایالات متحده]/ˈnɜːvəs/
[بریتانیا]/ˈnɜːrvəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با سیستم عصبی یا اعصاب
ترسیده؛ خجالتی
احساس نگرانی یا ناراحتی
بسیار حساس یا به راحتی تحریک‌پذیر
غیرعادی از نظر اعصاب یا سیستم عصبی

عبارات و ترکیب‌ها

nervous system

سیستم عصبی

central nervous system

سیستم عصبی مرکزی

autonomic nervous system

سیستم عصبی خودكار

feel nervous

احساس عصبی بودن کردن

get nervous

عصبانی شدن

nervous breakdown

ترک فعل عصبی

sympathetic nervous system

سیستم عصبی سمپاتیک

peripheral nervous system

سیستم عصبی محیطی

nervous tension

تنش عصبی

nervous tissue

بافت عصبی

جملات نمونه

I feel nervous before giving a presentation

من قبل از ارائه احساس اضطراب می‌کنم

She gets nervous when speaking in public

او هنگام صحبت کردن در جمع عصبی می‌شود

He always becomes nervous during exams

او همیشه در طول امتحان‌ها مضطرب می‌شود

The job interview made me extremely nervous

مصاحبه شغلی من را به شدت عصبی کرد

Don't be nervous, everything will be fine

نگران نباشید، همه چیز خوب پیش خواهد رفت

His nervous laughter gave away his anxiety

خنده عصبی‌اش نشان‌دهنده اضطراب او بود

I have a nervous habit of biting my nails

من عادت عصبی جویدن ناخن دارم

The suspenseful movie made me nervous

فیلم پرتعلیق من را عصبی کرد

Feeling nervous is a normal reaction to stress

احساس اضطراب یک واکنش طبیعی به استرس است

She has a nervous disposition and worries easily

او ذاتاً مضطرب است و به راحتی نگران می‌شود

نمونه‌های واقعی

Nervous. - Nervous? - With good reason. - Why?

عصبی. - عصبی؟ - با دلیل خوبی. - چرا؟

منبع: Gourmet Base

" I wasn't nervous at all, " she said.

"من اصلاً عصبی نبودم،" او گفت.

منبع: This month VOA Special English

When she was discontented, she fancied herself nervous.

وقتی ناراضی بود، خود را عصبی تصور می‌کرد.

منبع: Pride and Prejudice (Original Version)

If you are nervous, the bees will be nervous.

اگر عصبی هستید، زنبورها هم عصبی خواهند شد.

منبع: VOA Let's Learn English (Level 2)

Or if someone is really, really nervous, YOU KNOW?

یا اگر کسی واقعاً واقعاً عصبی باشد، شما می‌دانید؟

منبع: Intermediate Daily Grammar

I got butterflies. I wouldn't call it nervous.

من دچار اضطراب شدم. نمی‌خواهم اسمش را بگذارم عصبی.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

I think the market's nervous about the short term.

به نظر من بازار در مورد کوتاه‌مدت عصبی است.

منبع: Wall Street Journal

No, we can but it makes me far too nervous. - Yeah.

نه، می‌توانیم، اما باعث می‌شود من خیلی عصبی شوم. - بله.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

I'm about to have a nervous breakdown.

من در آستانه فروپاشی عصبی هستم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

Now, neurons are the main cells of the nervous system.

حالا، نورون‌ها سلول‌های اصلی سیستم عصبی هستند.

منبع: Osmosis - Nerve

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید