apoliticism

[ایالات متحده]/ə-POL-i-ti-siz-əm/
[بریتانیا]/ə-PAH-li-ti-siz-əm/

ترجمه

n. حالت بی‌تفاوت بودن نسبت به سیاست

عبارات و ترکیب‌ها

sheer apoliticism

آپولیتیسیسم خالص

stark apoliticism

آپولیتیسیسم شدید

pure apoliticism

آپولیتیسیسم خالص

complete apoliticism

آپولیتیسیسم کامل

total apoliticism

آپولیتیسیسم کلی

professed apoliticism

آپولیتیسیسم اعلام شده

deliberate apoliticism

آپولیتیسیسم قصدی

conscious apoliticism

آپولیتیسیسم آگاهانه

pragmatic apoliticism

آپولیتیسیسم عملگرا

strategic apoliticism

آپولیتیسیسم استراتژیک

جملات نمونه

many cultural institutions have long embraced apoliticism to remain accessible to all audiences.

بسیاری از نهادهای فرهنگی از مدت‌زیادی از آپولیتیسیسم پذیرفته‌اند تا به تمامی جمهوری‌ها دسترسی پیدا کنند.

the organization maintains a strict policy of apoliticism in its operations.

این سازمان در عملکرد خود سیاستی سخت‌گیرانه از آپولیتیسیسم دارد.

scholars argue that apoliticism can sometimes shield institutions from public accountability.

دانشمندان می‌گویند که آپولیتیسیسم گاهی نهادها را از مسئولیت‌پذیری عمومی پناه می‌دهد.

some argue that true artistic expression requires apoliticism and independence from political influences.

برخی می‌گویند که بیان هنری واقعی نیاز به آپولیتیسیسم و استقلال از تأثیرات سیاسی دارد.

the magazine's reputation for apoliticism has attracted readers across the political spectrum.

معروفیت این مجله در زمینه آپولیتیسیسم خوانندگانی از تمام طیف سیاسی را جذب کرده است.

educational institutions often promote apoliticism to ensure impartial academic environments.

نهادهای آموزشی گاهی آپولیتیسیسم را ترویج می‌دهند تا محیط‌های آموزشی غیرم partial ایجاد کنند.

critics contend that complete apoliticism is unrealistic in today's interconnected world.

انتقادات می‌گویند که آپولیتیسیسم کامل در دنیای امروزی که به هم پیوسته‌اند غیر واقعی است.

the foundation's commitment to apoliticism allows it to fund diverse projects.

پایگاه‌های این بنیاد به آپولیتیسیسم متعهد است که به آن اجازه می‌دهد پروژه‌های متنوعی را تأمین مالی کند.

historical records show that periods of apoliticism often precede major political changes.

تاریخ‌نگاری نشان می‌دهد که دوره‌های آپولیتیسیسم گاهی قبل از تغییرات سیاسی اصلی اتفاق می‌افتد.

journalists must balance the ideal of apoliticism with the need to report on injustice.

خبرنگاران باید ایده‌آل آپولیتیسیسم را با نیاز به گزارش دادن به نا fairly تعادل دهند.

the scientist advocated for apoliticism in international research collaborations.

این دانشمند برای همکاری‌های بین‌المللی در تحقیقات از آپولیتیسیسم حمایت می‌کند.

military organizations sometimes require apoliticism from their members during service.

سازمان‌های نظامی گاهی از اعضای خود در طول خدمت آپولیتیسیسم را خواستارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید