aquarelle

[ایالات متحده]/ˌæk.wɑːˈrɛl/
[بریتانیا]/ˌæk.wəˈrel/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقاشی آبرنگ یا تکنیک؛ آبرنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

aquarelle painting

نقاشی آبرنگ

aquarelle artwork

اثر هنری آبرنگ

an aquarelle landscape

منظره آبرنگ

aquarelle brushstrokes

ضربات قلم‌مو آبرنگ

جملات نمونه

she painted a beautiful aquarelle of the sunset.

او یک آبرنگ زیبا از غروب خورشید کشید.

the artist specializes in aquarelle techniques.

هنرمند در تکنیک‌های آبرنگ تخصص دارد.

he used aquarelle to capture the vibrant colors of the flowers.

او از آبرنگ برای به تصویر کشیدن رنگ‌های زنده گل‌ها استفاده کرد.

aquarelle can create a soft, dreamy effect in paintings.

آبرنگ می‌تواند جلوه‌ای نرم و رویایی در نقاشی ایجاد کند.

she took a class on aquarelle painting last summer.

او تابستان گذشته در یک کلاس نقاشی آبرنگ شرکت کرد.

the aquarelle of the mountain landscape was breathtaking.

آبرنگ از مناظر کوهستانی نفس‌گیر بود.

he prefers aquarelle over oil painting for its fluidity.

او به دلیل روانی آن، آبرنگ را بر نقاشی با روغن ترجیح می‌دهد.

her aquarelle techniques have improved significantly this year.

تکنیک‌های آبرنگ او امسال به طور قابل توجهی بهبود یافته است.

the gallery featured a collection of stunning aquarelle artworks.

گالری مجموعه‌ای از آثار هنری آبرنگ خیره‌کننده را به نمایش گذاشت.

he framed his favorite aquarelle and hung it on the wall.

او آبرنگ مورد علاقه خود را قاب کرد و روی دیوار آویخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید