arrests

[ایالات متحده]/əˈrɛst/
[بریتانیا]/əˈrɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازداشت شخصی توسط مقام قانونی
v. قانونی از آزادی شخصی محروم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

police arrests

دستگیری پلیس

arrests made

دستگیری‌ها انجام شده است

mass arrests

دستگیری‌های دسته‌جمعی

record arrests

رکورد دستگیری

arrests warrant

دستور بازداشت

domestic arrests

دستگیری‌های خانگی

arrests increase

افزایش دستگیری‌ها

illegal arrests

دستگیری‌های غیرقانونی

suspects arrested

مشتبهات دستگیر شده‌اند

جملات نمونه

the police made several arrests last night.

پلیس شب گذشته چندین بازداشت انجام داد.

his arrests were widely reported in the news.

دستگیری‌های او به طور گسترده در اخبار گزارش شد.

there were multiple arrests during the protest.

در طول اعتراض چندین نفر دستگیر شدند.

arrests can lead to serious legal consequences.

دستگیری‌ها می‌تواند منجر به عواقب قانونی جدی شود.

she was shocked by the sudden arrests.

او با دستگیری‌های ناگهانی شوکه شد.

arrests were made after the investigation concluded.

دستگیری‌ها پس از پایان تحقیقات انجام شد.

witnesses reported the arrests happening in broad daylight.

شاهدان گزارش دادند که دستگیری‌ها در وضح روز اتفاق افتاد.

the mayor promised to address the issues leading to arrests.

شهردار قول داد به مشکلات منجر به دستگیری‌ها رسیدگی کند.

arrests for drug-related offenses have increased.

دستگیری‌ها به دلیل جرایم مرتبط با مواد مخدر افزایش یافته است.

he faced multiple arrests over the years.

او در طول سال‌ها با چندین دستگیری روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید