artificers

[ایالات متحده]/ɑː'tɪfɪsə/
[بریتانیا]/ɑr'tɪfəsɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صنعتگر خالق

جملات نمونه

The artificer skillfully crafted a beautiful piece of jewelry.

صنع‌کار ماهرانه یک قطعه جواهرات زیبا را با مهارت ساخت.

The artificer used intricate techniques to create the sculpture.

صنع‌کار از تکنیک‌های پیچیده برای ساخت مجسمه استفاده کرد.

She learned the art of pottery from a master artificer.

او هنر سفالگری را از یک صنع‌کار ماهر آموخت.

The artificer's attention to detail was evident in the fine embroidery work.

توجه صنع‌کار به جزئیات در کار گلدوزی ظریف آشکار بود.

The artificer was known for his ability to transform ordinary materials into extraordinary creations.

صنع‌کار به توانایی‌اش در تبدیل مواد معمولی به آثار فوق‌العاده مشهور بود.

The artificer's workshop was filled with tools and raw materials.

کارگاه صنع‌کار پر از ابزار و مواد خام بود.

The artificer's designs were highly sought after by collectors.

طرح‌های صنع‌کار به شدت مورد تقاضای کلکسیونرها بود.

The artificer's reputation for quality craftsmanship spread far and wide.

شهرت صنع‌کار به دلیل مهارت ساختمانی با کیفیت، به طور گسترده پخش شد.

The artificer spent hours perfecting the intricate patterns on the tapestry.

صنع‌کار ساعت‌ها وقت صرف بهینه‌سازی الگوهای پیچیده روی گبه کرد.

The artificer's creations were displayed in prestigious galleries around the world.

آثار صنع‌کار در گالری‌های معتبر در سراسر جهان به نمایش گذاشته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید