imposes

[ایالات متحده]/ɪmˈpəʊzɪz/
[بریتانیا]/ɪmˈpoʊzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به انجام کاری وادار کردن؛ بار یا وظیفه‌ای بر کسی گذاشتن؛ قاعده یا قانونی را برقرار یا اعمال کردن؛ چیزی را به شیوه خاصی (چاپ) ترتیب یا تنظیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

imposes restrictions

تحمیل محدودیت‌ها

imposes fines

تحمیل جریمه

imposes duties

تحمیل وظایف

imposes taxes

تحمیل مالیات

imposes sanctions

تحمیل تحریم‌ها

imposes limits

تحمیل محدودیت

imposes obligations

تحمیل تعهدات

imposes conditions

تحمیل شرایط

imposes challenges

تحمیل چالش‌ها

imposes requirements

تحمیل الزامات

جملات نمونه

the government imposes strict regulations on pollution.

دولت مقررات سختگیرانه ای را بر آلودگی تحمیل می کند.

she imposes her beliefs on her children.

او باورهای خود را به فرزندانش تحمیل می کند.

the teacher imposes deadlines for assignments.

معلم مهلت تحویل برای تکالیف تعیین می کند.

he imposes high standards on himself.

او استانداردهای بالایی را برای خود تعیین می کند.

the law imposes penalties for violations.

قانون جریمه هایی را برای تخلفات تعیین می کند.

she imposes her will on the team.

او اراده خود را به تیم تحمیل می کند.

the company imposes a dress code for employees.

شرکت یک قانون لباس برای کارکنان تعیین می کند.

he imposes his ideas during meetings.

او ایده های خود را در جلسات مطرح می کند.

the manager imposes a new policy that affects everyone.

مدیر یک سیاست جدید را که بر همه تأثیر می گذارد، اعمال می کند.

they impose restrictions on travel due to safety concerns.

آنها به دلیل نگرانی های ایمنی، محدودیت هایی را برای سفر اعمال می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید