imposes restrictions
تحمیل محدودیتها
imposes fines
تحمیل جریمه
imposes duties
تحمیل وظایف
imposes taxes
تحمیل مالیات
imposes sanctions
تحمیل تحریمها
imposes limits
تحمیل محدودیت
imposes obligations
تحمیل تعهدات
imposes conditions
تحمیل شرایط
imposes challenges
تحمیل چالشها
imposes requirements
تحمیل الزامات
the government imposes strict regulations on pollution.
دولت مقررات سختگیرانه ای را بر آلودگی تحمیل می کند.
she imposes her beliefs on her children.
او باورهای خود را به فرزندانش تحمیل می کند.
the teacher imposes deadlines for assignments.
معلم مهلت تحویل برای تکالیف تعیین می کند.
he imposes high standards on himself.
او استانداردهای بالایی را برای خود تعیین می کند.
the law imposes penalties for violations.
قانون جریمه هایی را برای تخلفات تعیین می کند.
she imposes her will on the team.
او اراده خود را به تیم تحمیل می کند.
the company imposes a dress code for employees.
شرکت یک قانون لباس برای کارکنان تعیین می کند.
he imposes his ideas during meetings.
او ایده های خود را در جلسات مطرح می کند.
the manager imposes a new policy that affects everyone.
مدیر یک سیاست جدید را که بر همه تأثیر می گذارد، اعمال می کند.
they impose restrictions on travel due to safety concerns.
آنها به دلیل نگرانی های ایمنی، محدودیت هایی را برای سفر اعمال می کنند.
imposes restrictions
تحمیل محدودیتها
imposes fines
تحمیل جریمه
imposes duties
تحمیل وظایف
imposes taxes
تحمیل مالیات
imposes sanctions
تحمیل تحریمها
imposes limits
تحمیل محدودیت
imposes obligations
تحمیل تعهدات
imposes conditions
تحمیل شرایط
imposes challenges
تحمیل چالشها
imposes requirements
تحمیل الزامات
the government imposes strict regulations on pollution.
دولت مقررات سختگیرانه ای را بر آلودگی تحمیل می کند.
she imposes her beliefs on her children.
او باورهای خود را به فرزندانش تحمیل می کند.
the teacher imposes deadlines for assignments.
معلم مهلت تحویل برای تکالیف تعیین می کند.
he imposes high standards on himself.
او استانداردهای بالایی را برای خود تعیین می کند.
the law imposes penalties for violations.
قانون جریمه هایی را برای تخلفات تعیین می کند.
she imposes her will on the team.
او اراده خود را به تیم تحمیل می کند.
the company imposes a dress code for employees.
شرکت یک قانون لباس برای کارکنان تعیین می کند.
he imposes his ideas during meetings.
او ایده های خود را در جلسات مطرح می کند.
the manager imposes a new policy that affects everyone.
مدیر یک سیاست جدید را که بر همه تأثیر می گذارد، اعمال می کند.
they impose restrictions on travel due to safety concerns.
آنها به دلیل نگرانی های ایمنی، محدودیت هایی را برای سفر اعمال می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید