assuagements

[ایالات متحده]/əˈsjuːdʒmənt/
[بریتانیا]/əˈsuːdʒmən/

ترجمه

n. عمل کاهش یا تسکین چیزی؛ رهایی از درد، اضطراب یا ناراحتی؛ چیزی که چیزی را کاهش یا تسکین می‌دهد؛ یک تسکین‌دهنده

جملات نمونه

the doctor provided assuagement for her anxiety before the surgery.

پزشک تسکین برای اضطراب او قبل از عمل جراحی ارائه داد.

he sought assuagement of his guilt through community service.

او به دنبال تسکین از گناه خود از طریق خدمات اجتماعی بود.

the teacher's words offered assuagement to the worried students.

کلمات معلم تسکین خاطر دانش‌آموزان مضطرب را فراهم کرد.

she found assuagement in meditation during stressful times.

او در دوران استرس زا در مدیتیشن تسکین یافت.

his kind gesture was an assuagement of her fears.

حرکت مهربانانه او تسکین ترس های او بود.

the therapy session focused on the assuagement of trauma.

جلسه درمانی بر روی تسکین آسیب روحی تمرکز داشت.

she needed assuagement after the difficult news.

او بعد از اخبار سخت به تسکین نیاز داشت.

the government promised assuagement for the affected families.

دولت قول داد که برای خانواده های آسیب دیده تسکین فراهم کند.

his words were meant to offer assuagement during tough times.

قرار بود کلمات او در دوران سخت تسکین بخش باشند.

finding assuagement in nature can be very healing.

پیدا کردن تسکین در طبیعت می تواند بسیار شفابخش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید