cut athwart
برش عرضی
lie athwart
عرضی دراز کشیدن
run athwart
عرضی دویدن
a counter was placed athwart the entrance.
یک وسیله شمارشی در مقابل ورودی قرار داده شد.
these statistics run sharply athwart conventional presumptions.
این آمارها به طور قابل توجهی برخلاف فرضیات متعارف هستند.
one table running athwart was all the room would hold.
یک میز که به صورت عرضی قرار داشت، تمام فضایی بود که اتاق می توانست در خود جای دهد.
Everything goes athwart (with me).
همه چیز با من مخالف است.
Down the green hill athwart a cedarn cover !
پایین از تپه سبز، عرضی از پوشش کاج!
our words ran athwart and we ended up at cross purposes.
کلمات ما مخالف بودند و ما در نهایت در تضاد با یکدیگر قرار گرفتیم.
that deep romantic chasm which slantedDown the green hill athwart a cedarn cover!
آن شکاف عمیق و عاشقانه که به سمت پایین از تپه سبز، عرضی از پوشش کاج می رفت!
An errant May-fly swerved unsteadily athwart the current in the intoxicated fashion affected by young bloods of May-flies seeing life. A swirl of water and a ‘cloop!’
یک شفشه سرگردان به طور ناپایدار عرض جریان آب را طی کرد، به شیوه ای که خون های جوان شفشه ها که زندگی را می دیدند، تحت تأثیر قرار گرفته بود. یک گرداب آب و یک 'کلپ!'
[In all this and athwart this celestial maidenliness, and without either of them being able to say how it had come about, they had begun to call each other thou.
[در همه اینها و در میان این نجابت آسمانی، و بدون اینکه هیچکدام از آنها بتواند بگوید چگونه اتفاق افتاده است، آنها شروع به صدا زدن یکدیگر با 'تو' کردند.]
It is thus that, athwart the cloud which formed about him, when all his hopes were extinguished one after the other, M.Mabeuf remained rather puerilely, but profoundly serene.
به این ترتیب، در میان ابر که در اطراف او شکل گرفته بود، زمانی که تمام امیدهایش یکی پس از دیگری خاموش شدند، آقای Mabœuf نسبتاً کودکانه، اما عمیقاً آرام باقی ماند.
cut athwart
برش عرضی
lie athwart
عرضی دراز کشیدن
run athwart
عرضی دویدن
a counter was placed athwart the entrance.
یک وسیله شمارشی در مقابل ورودی قرار داده شد.
these statistics run sharply athwart conventional presumptions.
این آمارها به طور قابل توجهی برخلاف فرضیات متعارف هستند.
one table running athwart was all the room would hold.
یک میز که به صورت عرضی قرار داشت، تمام فضایی بود که اتاق می توانست در خود جای دهد.
Everything goes athwart (with me).
همه چیز با من مخالف است.
Down the green hill athwart a cedarn cover !
پایین از تپه سبز، عرضی از پوشش کاج!
our words ran athwart and we ended up at cross purposes.
کلمات ما مخالف بودند و ما در نهایت در تضاد با یکدیگر قرار گرفتیم.
that deep romantic chasm which slantedDown the green hill athwart a cedarn cover!
آن شکاف عمیق و عاشقانه که به سمت پایین از تپه سبز، عرضی از پوشش کاج می رفت!
An errant May-fly swerved unsteadily athwart the current in the intoxicated fashion affected by young bloods of May-flies seeing life. A swirl of water and a ‘cloop!’
یک شفشه سرگردان به طور ناپایدار عرض جریان آب را طی کرد، به شیوه ای که خون های جوان شفشه ها که زندگی را می دیدند، تحت تأثیر قرار گرفته بود. یک گرداب آب و یک 'کلپ!'
[In all this and athwart this celestial maidenliness, and without either of them being able to say how it had come about, they had begun to call each other thou.
[در همه اینها و در میان این نجابت آسمانی، و بدون اینکه هیچکدام از آنها بتواند بگوید چگونه اتفاق افتاده است، آنها شروع به صدا زدن یکدیگر با 'تو' کردند.]
It is thus that, athwart the cloud which formed about him, when all his hopes were extinguished one after the other, M.Mabeuf remained rather puerilely, but profoundly serene.
به این ترتیب، در میان ابر که در اطراف او شکل گرفته بود، زمانی که تمام امیدهایش یکی پس از دیگری خاموش شدند، آقای Mabœuf نسبتاً کودکانه، اما عمیقاً آرام باقی ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید