atrophying

[ایالات متحده]/ˈæt.rɒf.aɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/əˈtrɑː.faɪ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. روند کوچک‌تر یا ضعیف‌تر شدن در طول زمان؛ ضعیف شدن یا کاهش در اندازه، قدرت یا اهمیت.

عبارات و ترکیب‌ها

atrophying muscles

عضلات تحلیل‌رفته

atrophying skills

مهارت‌های تحلیل‌رفته

atrophying brain

مغز تحلیل‌رفته

atrophying talent

استعداد تحلیل‌رفته

atrophying relationships

روابط تحلیل‌رفته

atrophying ambition

جاه‌طلبی تحلیل‌رفته

atrophying interest

علاقه تحلیل‌رفته

atrophying memories

خاطرات تحلیل‌رفته

atrophying opportunities

فرصت‌های تحلیل‌رفته

atrophying social skills

مهارت‌های اجتماعی تحلیل‌رفته

an atrophying economy

یک اقتصاد تحلیل‌رفته

atrophying public trust

اعتماد عمومی تحلیل‌رفته

جملات نمونه

the muscles are atrophying due to lack of exercise.

عضلات به دلیل عدم ورزش در حال تحلیل رفتن هستند.

without proper stimulation, the brain may start atrophying.

در صورت عدم تحریک مناسب، مغز ممکن است شروع به تحلیل رفتن کند.

his skills have been atrophying since he stopped practicing.

مهارت‌های او از زمانی که تمرین را متوقف کرد، در حال تحلیل رفتن بوده است.

the atrophying of social skills can lead to isolation.

تحلیل رفتن مهارت‌های اجتماعی می‌تواند منجر به انزوا شود.

atrophying muscles can be a sign of aging.

عضلات تحلیل رفته می‌تواند نشانه پیری باشد.

he noticed his creativity atrophying after years of routine work.

او متوجه شد که خلاقیتش پس از سال‌ها کار روتین در حال تحلیل رفتن است.

the doctor warned her about the risks of atrophying organs.

پزشک به او در مورد خطرات تحلیل رفتن اندام‌ها هشدار داد.

atrophying skills can be revived with practice.

مهارت‌های تحلیل رفته می‌توانند با تمرین دوباره احیا شوند.

she felt her confidence atrophying after the criticism.

او پس از انتقاد احساس کرد که اعتماد به نفسش در حال تحلیل رفتن است.

the lack of use is atrophying the machine's performance.

نبود استفاده باعث تحلیل رفتن عملکرد دستگاه می‌شود.

without proper nutrition, the body begins atrophying.

بدون تغذیه مناسب، بدن شروع به تحلیل رفتن می‌کند.

as we age, our cognitive abilities may start atrophying.

با افزایش سن، توانایی‌های شناختی ما ممکن است شروع به تحلیل رفتن کنند.

the atrophying of skills can occur without regular practice.

تحلیل رفتن مهارت‌ها می‌تواند بدون تمرین منظم رخ دهد.

he noticed his social skills were atrophying after years of isolation.

او متوجه شد که مهارت‌های اجتماعی‌اش پس از سال‌ها انزوا در حال تحلیل رفتن است.

therapy can help prevent atrophying of emotional resilience.

درمان می‌تواند به جلوگیری از تحلیل رفتن تاب‌آوری عاطفی کمک کند.

atrophying muscles can lead to decreased mobility in older adults.

عضلات تحلیل رفته می‌تواند منجر به کاهش تحرک در افراد مسن شود.

regular exercise is essential to prevent atrophying of the body.

ورزش منظم برای جلوگیری از تحلیل رفتن بدن ضروری است.

his motivation for learning was atrophying after repeated failures.

انگیزه او برای یادگیری پس از شکست‌های مکرر در حال تحلیل رفتن بود.

atrophying relationships can be revitalized with open communication.

روابط تحلیل رفته می‌توانند با برقراری ارتباط باز دوباره زنده شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید