attempting something new
تلاش برای انجام کاری جدید
attempting an escape
تلاش برای فرار
attempting to communicate
تلاش برای برقراری ارتباط
attempting to persuade
تلاش برای متقاعد کردن
attempting to understand
تلاش برای درک کردن
attempting communication
تلاش برای برقراری ارتباط
attempting reconciliation
تلاش برای آشتی
she is attempting to solve the complex puzzle.
او در حال تلاش برای حل معمای پیچیده است.
the team is attempting to break the world record.
تیم در حال تلاش برای شکستن رکورد جهانی است.
he is attempting to learn a new language.
او در حال تلاش برای یادگیری یک زبان جدید است.
they are attempting to raise funds for the charity.
آنها در حال تلاش برای جمع آوری کمک های مالی برای خیریه هستند.
the scientist is attempting to discover a new species.
دانشمند در حال تلاش برای کشف یک گونه جدید است.
we are attempting to improve our customer service.
ما در حال تلاش برای بهبود خدمات مشتریان خود هستیم.
she is attempting to negotiate a better deal.
او در حال تلاش برای مذاکره برای گرفتن معامله بهتری است.
he is attempting to fix the broken machine.
او در حال تلاش برای تعمیر دستگاه خراب است.
the students are attempting to complete their assignments on time.
دانشجویان در حال تلاش برای تکمیل تکالیف خود به موقع هستند.
they are attempting to create a new marketing strategy.
آنها در حال تلاش برای ایجاد یک استراتژی بازاریابی جدید هستند.
he is attempting to solve the complex puzzle.
او در حال تلاش برای حل معمای پیچیده است.
they are attempting to improve their communication skills.
آنها در حال تلاش برای بهبود مهارت های ارتباطی خود هستند.
she is attempting to learn a new language.
او در حال تلاش برای یادگیری یک زبان جدید است.
we are attempting to raise funds for the charity.
ما در حال تلاش برای جمع آوری کمک های مالی برای خیریه هستیم.
the team is attempting to break the record.
تیم در حال تلاش برای شکستن رکورد است.
she is attempting to understand the difficult concepts.
او در حال تلاش برای درک مفاهیم دشوار است.
they are attempting to negotiate a better deal.
آنها در حال تلاش برای مذاکره برای گرفتن معامله بهتری هستند.
we are attempting to organize a community event.
ما در حال تلاش برای سازماندهی یک رویداد اجتماعی هستیم.
he is attempting to gain more experience in his field.
او در حال تلاش برای کسب تجربه بیشتر در زمینه خود است.
attempting something new
تلاش برای انجام کاری جدید
attempting an escape
تلاش برای فرار
attempting to communicate
تلاش برای برقراری ارتباط
attempting to persuade
تلاش برای متقاعد کردن
attempting to understand
تلاش برای درک کردن
attempting communication
تلاش برای برقراری ارتباط
attempting reconciliation
تلاش برای آشتی
she is attempting to solve the complex puzzle.
او در حال تلاش برای حل معمای پیچیده است.
the team is attempting to break the world record.
تیم در حال تلاش برای شکستن رکورد جهانی است.
he is attempting to learn a new language.
او در حال تلاش برای یادگیری یک زبان جدید است.
they are attempting to raise funds for the charity.
آنها در حال تلاش برای جمع آوری کمک های مالی برای خیریه هستند.
the scientist is attempting to discover a new species.
دانشمند در حال تلاش برای کشف یک گونه جدید است.
we are attempting to improve our customer service.
ما در حال تلاش برای بهبود خدمات مشتریان خود هستیم.
she is attempting to negotiate a better deal.
او در حال تلاش برای مذاکره برای گرفتن معامله بهتری است.
he is attempting to fix the broken machine.
او در حال تلاش برای تعمیر دستگاه خراب است.
the students are attempting to complete their assignments on time.
دانشجویان در حال تلاش برای تکمیل تکالیف خود به موقع هستند.
they are attempting to create a new marketing strategy.
آنها در حال تلاش برای ایجاد یک استراتژی بازاریابی جدید هستند.
he is attempting to solve the complex puzzle.
او در حال تلاش برای حل معمای پیچیده است.
they are attempting to improve their communication skills.
آنها در حال تلاش برای بهبود مهارت های ارتباطی خود هستند.
she is attempting to learn a new language.
او در حال تلاش برای یادگیری یک زبان جدید است.
we are attempting to raise funds for the charity.
ما در حال تلاش برای جمع آوری کمک های مالی برای خیریه هستیم.
the team is attempting to break the record.
تیم در حال تلاش برای شکستن رکورد است.
she is attempting to understand the difficult concepts.
او در حال تلاش برای درک مفاهیم دشوار است.
they are attempting to negotiate a better deal.
آنها در حال تلاش برای مذاکره برای گرفتن معامله بهتری هستند.
we are attempting to organize a community event.
ما در حال تلاش برای سازماندهی یک رویداد اجتماعی هستیم.
he is attempting to gain more experience in his field.
او در حال تلاش برای کسب تجربه بیشتر در زمینه خود است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید