autograph

[ایالات متحده]/ˈɔːtəɡrɑːf/
[بریتانیا]/ˈɔːtəɡræf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. امضا با دست خود; خط خود
vt. امضا کردن با دست خود; نوشتن با دست خود.
Word Forms
قسمت سوم فعلautographed
جمعautographs
زمان گذشتهautographed
شکل سوم شخص مفردautographs
صفت یا فعل حال استمراریautographing

عبارات و ترکیب‌ها

autographed poster

پوستر امضا شده

personalized autograph

امضای شخصی‌سازی‌شده

collecting autographs

جمع‌آوری امضاها

autograph session

جلسه امضا

autograph book

دفترچه امضا

جملات نمونه

he was mobbed by autograph hunters.

او مورد هجوم طلبکاران امضا قرار گرفت.

an autographed copy of a novel.

یک نسخه امضا شده از یک رمان.

a crush of autograph seekers;

گروهی از متقاضیان امضا;

the whole team autographed a shirt for him.

کل تیم یک پیراهن را برای او امضا کردند.

I asked the author to autograph my book.

از نویسنده خواستم کتاب من را امضا کند.

And accuser just wants adminicle, have to ask him author to appear in court attest or undertake notarization to autograph to notarial place, this cost cannot be borne at all.

و مدعی فقط می‌خواهد ادمنیکل، باید از او بخواهیم که نویسنده در دادگاه شهادت دهد یا تعهد کند تا امضای خود را در محل دفتر اسناد رسمی تأیید کند، این هزینه قابل تحمل نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید