axes

[ایالات متحده]/ˈæksɪz/
[بریتانیا]/ˈækˌsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع آکس؛ ابزاری با سر فلزی سنگین که به یک دسته متصل است، برای برش چوب یا مواد دیگر؛ خطی که حول آن چیزی دوران می‌کند یا متقارن است؛ در ریاضیات، محور مختصات

عبارات و ترکیب‌ها

axes of rotation

محورهای چرخش

grind axes

محورهای آسیاب

political axes

محورهای سیاسی

axes of power

محورهای قدرت

to wield axes

از تبر استفاده کردن

hatchet axes

تبر

double-headed axes

تبرهای دو سر

battle axes

تبر جنگ

جملات نمونه

the carpenter sharpened his axes before starting the work.

نجار قبل از شروع کار تبرهای خود را تیز کرد.

they used axes to clear the fallen trees from the path.

آنها از تبرها برای پاک کردن درختان افتاده از مسیر استفاده کردند.

axes can be dangerous if not handled properly.

تبرها می‌توانند خطرناک باشند اگر به درستی با آنها برخورد نشود.

the axes of rotation determine the movement of the object.

محورهای چرخش حرکت جسم را تعیین می‌کنند.

he swung the axes with great force to chop the wood.

او با نیروی زیاد تبرها را به حرکت درآورد تا چوب را خرد کند.

in geometry, axes are used to define the coordinate system.

در هندسه، از محورها برای تعریف سیستم مختصات استفاده می‌شود.

the axes of symmetry in the design are perfectly aligned.

محورهای تقارن در طراحی به طور کامل تراز شده اند.

farmers often rely on axes for various tasks in the field.

کشاورزان اغلب برای انجام کارهای مختلف در مزرعه به تبرها متکی هستند.

he drew the graph using the x and y axes.

او نمودار را با استفاده از محورهای x و y ترسیم کرد.

axes can represent different dimensions in a mathematical model.

محورها می‌توانند ابعاد مختلف را در یک مدل ریاضی نشان دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید