banishing

[ایالات متحده]/ˈbænɪʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbænɪʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تبعید کردن کسی یا چیزی؛ راندن آنها دور

عبارات و ترکیب‌ها

banishing negativity

دور کردن негатив

banishing all doubts

دور کردن تمام تردیدها

banishing the darkness

دور کردن تاریکی

banishing the past

دور کردن گذشته

banishing unwanted visitors

دور کردن مهمانان ناخواسته

جملات نمونه

banishing negative thoughts can improve your mental health.

دور کردن افکار منفی می‌تواند سلامت روان شما را بهبود بخشد.

the ritual involved banishing evil spirits from the house.

این آیین شامل دور کردن ارواح شیطانی از خانه بود.

she found comfort in banishing her fears through meditation.

او با مدیتیشن ترس‌های خود را دور کرد و آرامش یافت.

they are banishing all distractions to focus on their studies.

آنها تمام عوامل حواس‌پرتی را دور می‌کنند تا روی تحصیلات خود تمرکز کنند.

banishing procrastination is key to achieving your goals.

دور کردن تعلل، کلید دستیابی به اهداف شماست.

he believes in banishing negativity from his life.

او معتقد است که دور کردن منفی‌گرایی از زندگی‌اش مهم است.

banishing doubt can lead to greater self-confidence.

دور کردن تردید می‌تواند منجر به افزایش اعتماد به نفس شود.

the team focused on banishing their past mistakes.

تیم روی دور کردن اشتباهات گذشته خود تمرکز کرد.

banishing distractions helped her complete the project on time.

دور کردن عوامل حواس‌پرتی به او کمک کرد پروژه را به موقع به پایان برساند.

he practiced banishing his fears before the big presentation.

او قبل از ارائه بزرگ، تمرین کرد تا ترس‌های خود را دور کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید