banishment

[ایالات متحده]/'bænɪʃmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تبعید، اخراج
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

permanent banishment

تبعید دائم

جملات نمونه

The king ordered the banishment of the traitor.

شاه به تبعید خائن دستور داد.

She faced the possibility of banishment from the community.

او با احتمال تبعید از جامعه روبرو شد.

The banishment of the criminal was necessary for public safety.

تبعید مجرم برای حفظ امنیت عمومی ضروری بود.

The banishment of the evil spirits brought peace to the village.

تبعید ارواح شیطانی صلح را به دهکده آورد.

His banishment from the team was a harsh punishment.

تبعید او از تیم یک مجازات سخت بود.

The banishment of negative thoughts is essential for mental well-being.

تبعید افکار منفی برای سلامت روان ضروری است.

The banishment of plastic bags is a positive step towards environmental protection.

تبعید کیسه‌های پلاستیکی یک گام مثبت به سوی حفاظت از محیط زیست است.

The banishment of outdated traditions is necessary for societal progress.

تبعید سنت‌های قدیمی برای پیشرفت جامعه ضروری است.

The banishment of fear allowed her to take risks and pursue her dreams.

تبعید ترس به او اجازه داد تا خطر کند و به دنبال رویاهایش برود.

The banishment of ignorance through education is key to personal growth.

تبعید نادانی از طریق آموزش، کلید رشد شخصی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید